همهمه

  1.  ذهن که از بعضی نام ها دور می شود، در آن همهمه می شود. ذهن به هم می ریزد، پریشان می شود. ذهن از ثقل خود دور می شود. ثقل ذهن، توحید است. توحید به ذهن یکپارچگی می دهد. یاد خداوند با نام های خداوند گره خورده است. نام های متبرک خدواند و تفکر به آنها، همواره به ذهن آرامش می بخشد. این چنین است که یک ذهن می تواند به آرامش برسد. با یاد و نام خداوند…اما ریشه این همهمه و آشفتگی در ذهن ما در چیست. به نظر می رسد، این آشفتگی ناشی از نوعی تردید است. که آرام آرام، در دل ما ریشه می دواند. شاید وقتی می خواهیم دست به کاری بزنیم می بینیم که تردید ما را می گیرد. این اسامی، دور کننده تردید هستند. با تفکر در معنای آنها می توان به آرامش ذهنی رسید. چه بهتر که وقتی را هم در زندگی به شناخت اسماء الهی اختصاص دهیم. البته چنین کاری، شروعی دشوار دارد ولی باید زحمت کشید و بدین ترتیب است که، تردید از ذهن می رود. پرواست که برای انسان عادی لحظاتی پر از آشوب را می آورد:heidegger

ترس آگاهی در مقام یکی از امکانات هستی دازاین، دوشادوش خودِ داراین که در ترس آگاهی همچون دازاین آشکار می گردد زمینه ای پدیدارین برای دریافت روشن و مصرح کلیت ِ سرآغازینِ هستیِ حاصل می آورد. هستی دازاین خود را همچون پروا منکشف می کند. (هایدگر، ۴۳۴، ص ۱۳۸۶)

همهمه در ذهن را می توان به چیزهای مختلفی، تشبیه نمود. مثلا با شروع هر همهمه در ذهن، شلوغی خیابان در هنگام عصر و در ترافیک، یاد آدم می آید. ببینید مثل این است که فکر ها همین طور می روند و می آیند. همه چیز در ذهن شما شروع به چرخیدن می کند. خیال ها به هر سو پرواز می کنند. ما را می برند به جاهای دور، و همین طور، تردید ما را تلخکام می کند.

بر مبنای تحلیلش، هایدگر هستی هر روزه دازاین را به عنوان   Sorgeبه ما معرفی می کند. در آلمانی این واژه “هراس” معنا می دهد. هایدگر یک بازی را مد نظر قرار می دهد، بین ترس آگاهی از این که در جهان جذب نشویم و نیز “هراسی” که ارتباط دازاین را حفظ می کند که هم طبیعی است و هم گریز ناپذیر است.(بودایل، ۲۰۱۵)

ما هم همین طور می رویم توی فکر که چرا این خیال ها دور از دسترس ما هستند. در همهمه و آشفتگی ذهن، در شلوغی روح…. آدم ها به فکر یک جای سر بسته اند تا خوب تمرکز کنند و از همهمه راحت شوند. آنها باید بروند در یک اتاق خالی، در را قفل کنند و آنگاه سکوت در ذهن آنها گسترده شود. برای مقدس شدن سکوتمان، باید به تحمید خداوند و ذکر نام های متبرک در جهان، پناه برد. آن وقت است که در درون ذهن ما، اتاقی زیبا از کلمات مبارک درست می شود که ما را پناه می دهد و البته درش همیشه به سوی سایر مومنین هم باز است، تا آنها هم به آرامش برسند.

تاکید بر ضرورت رو در روشدن “بدون توهم” با واقعیت های جهان مدرن از موضوع های اصلی نوشته های سیاسی وبرgiddens بود. “هرکسی …که می خواهد روی این کره خاکی در میدان سیاست گام نهد باید پیش از هر چیز از توهم بری باشد.  این موضوع خود پیوند نزدیکی با مفهوم وی درباره ی”فقدان عقلانیت اخلاقی”  جهان داشت. ایجاد حوزه فعالیت سیاسی  عقلانی،  به دور از نفوذ خدایان، ارواح یا گرفتاری نمادهای سنتی ، ستیزه های اجتناب ناپذیر قدرت را، که اساس سیاست  است، اشکار می سازد. نتیجه وهم زایی از جهان این بود که ارزش های متعالی معنا بخش، در غیر این صورت ، فقط در “روابط انسانی برادر وار، مستقیم و شخصی  یافت می شد. یا با روش های مختلف کناره گیری عرفانی فرا فکنی می شد. افرادی که نمی توانستند “با سرنوشت زمانه رو در رو شوند،” ممکن بود  به کلیساهای سنتی یا یکی از آییین های جدید تر پناه ببرند، اما، به این ترتیب، توانایی مشارکت مستقیم در سیاست را از دست می دادند. (گیدنز،۱۳۷۸،  ص ۵۸)

یعنی اگر حواست نباشد سرمایه داری(سرنوشت زمانه) می بردت هر جا که بخواهد.

منبع:

گیدنز،آنتونی.(۱۳۷۸) سیاست، جامعه شناسی و نظریه اجتماعی. ترجمه منوچهر صبوری. نشری نی

هایدگر، مارتین.(۱۳۸۶). هستی و زمان. ترجمه سیاوش جمادی. نشر ققنوس

Bodayle, Colin (2015) “Latent Angst, Disclosure, and Attunement: On Heidegger’s Grounding of Falling in Fleeing,” Episteme: Vol. 26 , Article 4

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *