پروژه آق حسن

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است. گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم

برگردیم سراغ بحث اصلی:

مدت ها بود که ساسان دلگیر از اوضاع زندگی خودش به جلو و عقب می رفت و معنی صبر را در زندگی خودش تمرین می کرد… برای بستگان ساسان که شاهد این قضایا بود توجه به این نکته که دشواری های زندگی می تواند فضای انضباط ذهنی را به هم بریزد خود مایه دردسر شده بود… آگاهی به وجود و این که فرصتی را باید داشت تا در مورد نحوه زندگی در این جهان تفکر کرد داشت می رفت برای ساسان به جاهای باریک بکشد که اسی به دادش رسید و فهمید که باید یک دوره ای تنهایی را به ساسان آموزش بدهد. یعنی به وی بفهماند که حتما باید گپ بزند و در عین حال در همین حال تنهایی و انفراد خود را حفظ کند.

آق حسن که سال ها پیش نافرجام شده بود دریافته بود که کودک ها و نوجوان های دیگری هم دور و بر او هستند غیر از این ساسان و بستگان ساسان… رویای متوسط دارند که از جنس آرزوهای لطیف است…خلاصه که کم کم یارو به خودش جرات داد که آرزوهای طبقه متوسط را بر آورده کند و این هپروتی ها را از دور و برشان دور کند. ایشان که از بزرگان حقیقت بین هستند… به روایت خودشان…تلاش می کردند تا با دخالت در امور برنامه ریزی تحصیلی و کاهش دادن وهم در ذهن نوجوان تلاش گسترده ای را برای کاهش فسرده حالی بعضی از این جماعت انجام دهد.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *