پریشانی دلپذیر

راه دورِ دریانورد

نپرس

بل بدان

که

آغازش یک سیب است

پایان آن: انگورهای مدهوش بصیرت

وقتی افق را این روزها این گونه می پاید

می شنود آنچه بایست

می خندد با خودش وه! چه شایست!

ریتم آب موزون کبود

خرقه درویشی جملاتش را آتش زده

این چنین بی پرده می گوید

که امید وی را از جنس معتقدانش کرده

ایمان راستین به پریشانی دلپذیر گفتار خرد

در هر آنچه از این قرن پارسی می خواند

ثقلی که می گریزد

هوایی که نفس تنگِ غروب می شود

آبی به حال خود ادامه می دهد

سرخ تشنه تر برای تفسیر می شود

وسط دریا

“کوچه باغ های نیشابور”

هویدا می شود…

مهزیار کاظمی موحد

پی نوشت:

پریشانی دلپذیر گفتار خرد= با حس فکر کردن و با فکر حس کردن

(ادامه دارد)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *