پیشامد

فکر عمیق به سرنوشت، نا امنی روانی هم می تواند بیاورد و البته که می آورد. اشکالی ندارد…انسان برای دقایقی لا اقل مضطرب شود. فکر عمیق به سرنوشت، یک پیشامد خاص در این زمانه است که در فکر پیوسته و جریان مستمر آن وقفه ای ایجاد می کند، ما از روزمرگی رها می شویم. یعنی در مجموع فکر عمیق در مورد سرنوشت، باعث می شود برای لحظه ای فاصله بگیریم از روزمرگی فکر.

پیامد زندگی در دنیا پسا صنعتی، اشباع شده از رسانه[۱] بر اساس دیدگاه های نظریه پردازان پست مدرنیته، این است که از آن جنبه های زندگی که می توان قابل اعتماد یا واقعی بنامیم، بیگانه می سازد. در حالی که زندگی های کاری ما هنوز واقعی هستند(ما به سر و کار می رویم و مثلا صورت حساب ها را می پردازیم  و …) با این حال این زندگی های کاری مانند کار روی زمین یا ساختن کشتی نمی باشند، در عوض، ما بخش زیادی از زمان خود را پشت میز سر می کنیم و با کامپیوتری هم سر و کله می زنیم و در مجموع به پردازش “اطلاعات” حال از هر نوع می پردازیم. آنچه ما با آن درگیریم، بازنمایی نمادین کارآمدی می باشد که جای ابژه های واقعی و ملموس را برای ما می گیرد. (برادشاو و دیتمار، ۲۰۰۶، ص ۵۶۶)

[۱] media-saturated

دو مفهوم گفتار و کنش مفاهیم بنیادی و ناروشنی هستند که وقتی می خواهیم، حتی به شیوه ای مقدماتی، روشن کنیم  که چه چیزی عناصر یک زیست جهان اجتماعی-فرهنگی را تشکیل می دهد به آنها متوسل می شویم. مسئله فهم در علوم انسانی و علوم اجتماعی اهمیت روش شناسی مهمی دارد، در درجه اول به خاطر این که دانشمند علوم اجتماعی نمی تواند تنها به واسطه مشاهده  به واقعیت که دارای پیش-ساختاری نمادی است دسترسی داشته و به خاطر این که فهم معنا را نمی توان به لحاظ روش شناسی به همان شیوه مشاهده به لحاظ روش شناسی به همان شیوه مشاهده  در جریان آزمایش تحت کنترل در آورد. مفسر خودش به شکل هایی از پیش به جهان زیستی که می خواهد عناصرش را توصیف کند تعلق دارد. برای این که آنها شرکت کند و شرکت کردن مستلزم پیش فرض تعلق است. چنان که خواهیم دید این اوضاع مانع می شود که مفسر مسائل معنا را از مسائل اعتبار  تفکیک کند به شیوه ای که برای فهم معنا خصوصیتی صرفا توصیفی را حفظ کند. (هابرماس، ۱۳۸۴، ص ۱۸۴)

پیشامد می تواند لحظه ای شهود را درک کردن باشد. یعنی شهودی بفهمیم در جهان اطراف و روابط بین آدمیان چه می گذرد و به ساختار تازه ای در ذهنمان برسیم. این اتفاق، برای یک لحظه شمعی را در ذهن ما روشن می کند. با نور این شمع برای آیتده برنامه ریزی می کنیم. تحلیل پیشامد، فکر عمیق به سرنوشت، نیاز اصلی یک فکر اصیل است. باید ابتدا فکر کرد که “چیست آنچه می خوانندش تفکر؟”. فکر اصیل در مورد سرنوشت فرد می باشد. گاهی اوقات اتفاق هایی اطراف ما می افتد، می بینیم با آنها تکانی می خوریم. ببینیم منظور از این پیشامدهای تکان دهنده چیست؟ مثلا خبر درگذشت یک دوست نزدیک اهمیت ویژه ای برای ما دارد و تا مدت ها ذهن ما را به خود درگیر می کند. به خصوص اگر از وی چیزی آموخته باشیم و به خصوص وقتی که،آن نکته، از نوع عبرت باشد. این طوری صدا او در ذهن ما مرتب طنین انداز می شود با این که دیگر از میان ما رفته است. مرگ یک دوست نزدیک، موقعیتی است که ما را به فکر عمیق فرو می برد. مراوده با دیگران می تواند چنین نتایجی را هم برای ما به همراه داشته باشد. هایدگر در مورد این رابطه می نویسد:

دازاین “در” جهان  هست، و این یعنی دازاین با هستندگانی  که در جهان در معرض مواجهه واقع می شوند  مراوده ای مانوسانه  و پردازشگرانه دارد. (هایدگر، ۱۳۸۶، ص ۲۷۸)

 

اما فکر در مورد سرنوشت، فکری دینی هم هست، در زمان ها و مکان های مختلف، از افراد مختلف چیزهایی از جنس دین را در مورد سرنوشتمان می اموزیم. زاکرمن معتقد است:

درست همان طوری که زمان و مکان دو عامل بسیار موثر بر هویت دینی ما هستند، به همان سان نیز جهان اجتماعی ما بسیار مهم است ما دینمان و همه چیزهای مهم مربوط به آن را از دیگران می آموزیم.(زاکرمن، ۱۳۸۴، ص ۱۰۴)

 

فکر در مورد سرنوشت، به مساله ایمان هم گره خورده است، بدنیست به عقیده هگل هم توجه کنیم:

در امر خود ایمان هیچ گونه قرار داد اجتماعی به معنای خاص کلمه در کار نیست. البته می توان رعایت احترام ایمان دیگران، همچنان که رعایت حق مالکیت آنان را وظیفه خود دانست اما رعایت  حق آزادی ایمان مذهبی {تنها یک وظیفه اخلاقی نیست} بلکه یک تکلیف مدنی است. هیچ کس نمی تواند خودش، و به طریق اولی اخلاقش، را مجبور کند که به چیزی باور داشته باشد، چون هر قرار دادی در نهایت امر برخواست افراد بنا شده است، و نمی توان قرار گذاشت که چیزی را باور داشته باشیم. (هگل،۱۳۸۶،صص۱۰۱-۱۰۲)

از سوگ دوست نزدیک گفتیم، اشاره کنیم که خبرِ مرگِ فکری بیهوده هم بس لذت بخش است! ببیند باید از یک دور باطل بیرون آمد. الفت و کینه هر کدام ذهن ما را از وضعیتی ساکن رها می کنند، چه بهتر که راه الفت را انتخاب کنیم. این طوری وقتی کینه بیهوده را  کنار می گذاریم، می بینیم که جدایی از یک انحطاط را انتخاب می کنیم، این طوری می بینیم برای لحظاتی، سکوت ممند ذهن شکسته می شود. چیزی در ذهن ما می درخشد…خوب برای دقایقی فکر می کنیم که معیارهای دوست داشتن یا کینه ورزیدن نزد ما کدامند؟ فکر می کنیم به اینکه چرا اصلا کسی را دوست داریم…یا به شخصی باید کینه بورزیم؟! این ها سکوت ذهن را از بین می برند. این ها برای ذهن ما یک اتفاق و پیشامد می باشند. در پیشامد های سخت و دشوار، مثل فقدان یک محبوب، آدم به فکر جمع بندی در مورد مفهوم زندگی اش می افتد. گاهی اوقات هم تقلیل گرا می شود و حوادث مختلف زندگی را به دفعات برای خودش تلخ و شیرین می کند ولی به جمع بندی نهایی برای خودش نمی رسد و یا نهایتا یک نتیجه ساده و سرراست را انتخاب می کند در ذهنش و به آن دل خوش می کند یا حتی از آن زجر می کشد! انسان از هر حادثه سخت و دشوار، می تواند تعبیر خاص خودش را داشته باشد.  خوب البته یک بحث اینجا به وجود می آید: ذهن تقلیل گرا، یا بی تجربه است، یا درگیر خرافه است یا افسانه پرداز است و یا…امیدواریم سه حالت اول نباشیم، آنگاه است که باید مفهوم توکل را به میان آورد. ذهن تقلیل گرایی که حوادث را فله ای طبقه  بندی می کند، ممکن است در اعماق روح یک فردِ دل شکسته جای داشته باشد. باید او را از این وضع نجات داد. در هر صورت، اینکه زندگی ما این طور شده،یا اون طوری شده، همه به این ربط دارد که چگونه می خواهیم از حوادث نتیجه گیری کنیم. البته هر نتیجه گیری می تواند جامع هم نباشد. ولی تصور می شود که فکر، گره خورده به مفهوم سرنوشت است که کار ما را در زندگی راه می اندازد. این نوع فکر است که اصیل است در این جهان، این نوع فکر است که می ماند از هر آدمی. فکر اصیل و تفکر ناب با شناخت مساله سرنوشت گره خورده است. تفکر در مورد سرنوشت، سرود هستی است. کل هستی شما را دعوت به این کار می کند. همه با هم رهسپار سرنوشت خود هستیم، وقتی خوب فکر می کنیم، می بینیم که تقدیر جمعی هستنده ها در جهان، این است که با سرنوشت خود به صورت منفرد و تکی روبرو شوند.  با کمی اغماض می توان این طور برداشت کرد که:

آنچه مفهوم “واقع شدگی” مقرر می دارد، در جهان – بودنِ هستنده ای “درون جهانی” است، به نحوی  که این هستنده می تواند خود را همچون هستنده ای فهم کند که “تقدیر جمعی” او پایسته هستی هستندگانی است که در درون جهان خاص او در معرض مواجهه قرار می گیرند.(هایدگر، ۱۳۸۶، ص ۱۷۸)

هر زندگی را باید در پایان آن جمع بندی کرد، آن وقت شاید زندگی بعضی هاف به نظر بعضی دیگر، بسیار آسانتر از بقیه شده باشد، در حالی که ممکن است اوایل زندگی آنها دشوارتر هم بوده.این جور فکر کردن و بررسی روند زندگی دیگران وقتی با انصاف هم همراه باشد می تواند برای یک ذهن پیشامد خوب و خوش یمن باشد. این طوری ذهن ما باز می شود. این جور فکر کردن یعنی یک پیشامد غنی و اصیل، این طوری چراغ روشنی بخش آگاهی برای لحظاتی در ذهن ما روشن می شود. همه چیز را بهتر می فهمیم. حتی می توانیم بعضی زوایای پنهان گذشته خودمان را بفهمیم.

ببینید از دیدگاه چارلز تایلور[۱] و میشل گوشه[۲]، یک پروژه تبارشناسی معنویت، شامل دنبال کردن ریشه ها و نحوه شکل گیری پراکتیس های معنوی فردی شده است. البته تجربه هایی در راستای با این نویسندگان هم وجود دارند که فراتر از چیزی می روند که در اواخر قرن نوزدهم رواج داشت. تجربه قرن نوزدهم، ظهور واقعی یک گفتمان جدید را در مورد معنویت نشان می داد. به همین دلیل از قرن نوزدهم به بعد، مردم شروع به تفکر متفاوت در مورد معنویت کردند و پراکتیس های “تقدیس نفس[۳]” را به میان کشیدند(اوپر و هاوتمن، ۲۰۰۸) این، به طور واقعی، یک نشانه از سنت زدایی و از میان بردن نظم های اجتماعی و سیاسی گذشته بود (تایلور، ۲۰۰۸، ص ۱۴۴).

ببینید البته شاید هم معنویت به طور جامع نباید با فرایند های سکولاریزاسیون و فردی گرایی قرن گذشته ربط یابد. ممکن است کسی این فرضیه را فرموله کند که در سنت غربی، که از فلسفه یونان آغاز می شود(یعنی از زمان دوره محوری تاریخ از دیدگاه یاسپرس)، پنداری از ضرورت معنوی فرد محور نسبت به پراکتیس های دینی، اجتماعی و سیاسی وجود داشته است که برای شکل گیری ساختارهای اجتماعی، سیاسی و دینی حیاتی باشد. از سوی دیگر پروبلماتیک هم باشد چون پتانسیل حساسی در مقوله معنویت هست که با نهاد های از پیش تاسیس شده و دکترین های موجود ارتباط دارد. توضیح بیشتری بدهیم. فلسفه غربی و سنت دینی در غرب، به طور گسترده با تعاملات بین معنویت انفرادی و گفتمان ها و نهاد های اجتماعی و دینی و سیاسی شکل می گیرد. بنابراین پرسش این نیست که چرا و چگونه معنویت  “متدین را از پس دین” بازنمایی می کند (گشه، ۱۹۹۷) بلکه قرار است در یابیم که چگونه معنویت ترسیم  متجسم می شود و از طریق گفتمان ها و ساختارهای دینی، سیاسی و اقتصادی دوره معاصر دچار جابه جا شدگی[۴] می شود. (وسترنیک، ۲۰۱۹)

[۱] Charles
Taylor

[۲] Marcel Gauchet

[۳] sacralization of the self

[۴] relocate

 بعضی افراد از بعضی امکانات در ابتدای زندگی برخوردار بوده اند. اما نمی توانند شور و حال خود را حفظ کنند و در ادامه در خلال حوادث دشوار، قافیه را می بازند. این پیشامد خوب، یعنی فکر اصیل در مورد سرنوشت، افراد را ملتفت می کند به وجود. در تفکری که به خوبی آدم ها و حوادث روزگار را طبقه بندی نمی کند، همه چیز زودگذر است، حتی همه چیز از جنس هوس است، آدمی همین طور هوسناک به افراد اطرافش بدون هیچ تحلیلی برچسب می زند:

تفکر تذکر  است، اما تذکر، غیر از احضارِ زودگذرِ امر رفته است. (هایدگر، ۱۳۸۸، ص ۱۲)

تفکر عمیق و اصیل در مورد سرنوشت، طبقه بندی دقیق را القا می کند. أصلا تفکر عمیق در سرنوشت، طبقه بندی و تحلیل مناسب را زمینه سازی می کند. در یک طبقه بندی دقیق، هستی و سکناتش معنی می یابند. ذهنی که خوب تحلیل و طبقه بندی نمی کند و به اصطلاح عوام است، نمی تواند تفکر عمیق در مورد سرنوشت را جدی بگیرد. ذهنی که دور از فکر سرنوشت است، پیشامدهای خاص زندگی را جدی نمی گیرد. از این رو، می بینید که تفکر عمیق در مورد سرنوشت، دارایی یک ذهن ناب است. یک پیشامد خوش یمن است، محور آن  التفات به “دیگران” است. اصلا پیشامد تفکر عمیق در مورد سرنوشت، در باب دیگری است. در این فرآیند ذهن ثقل خود را می یابد. ثقل ذهنی که به سرنوشت می اندیشد در کمک دیگری است. محور آن، مفهوم فذاکاری است.

ببینید از میان همه حادثه ها، شاید اول سوگ است که در این جهان به ذهن می رسد. قدری که وقت بیشتری می دهیم البته به یک ذهن اصیل،می بینیم فداکاری است. پیشامد اصلی این جهان، یک فداکاری بوده است برای همه مردمان زمین، در روز تشنگی و حرارت داغ آفتاب…

فکر به پیشامد چیست؟

تفکر عمیق در مورد سرنوشت، به زمان و مکان خود جلوه ای می بخشد. مثل پیشامد خاص، نقطه ای نورانی در ذهن است. تفکر در مورد سرنوشت، حتما ذهن را بر انگیزد تا از تجربه و عبرت خود استفاده کند. دیدن یک موقعیت، خود یک پیشامد خاص و خوش یمن است. یعنی مثلا بتوانیم خود را در جای دیگران و سرنوشتشان قرار دهیم و به نتایجی برسیم. ندیدن یک موقعیت هم، خود یک اتفاق ناگوار است.  خلاصه که ذهن باید در مورد تفکر عمیق در سرنوشت کسی به دست انداز بیفتد. دستیابی به نتیجه در مورد سرنوشت، در دور دست است.تحلیل کل آن نیز در دوردست تر است. این پیشامد خاص برای ذهن های روزمره، دست یافتنی و درک شدنی نیست. پیشامد تفکر در مورد سرنوشت، دلیل و راهنمای راه آزادی و آزادگی  است.  در مجموع:

تذکرِ  امر دور دست، اساسی تر است. ” تذکر  به آنچه  همّ آن بر ما می رود می اندیشد. ما نیز هنوز در آن جایگاه در خوری نیستیم که در باب آزادی، اندیشه یا حتی صرفا صحبت کنیم مادام که در مواجهه با این انهدام آزادی دیده فرو می بندیم. تذکر همان تفکر به معنای یادآوری بنیاد است. (هایدگر، ۱۳۸۸،ص ۱۳)

 

فکر در مورد سرنوشت، آن بیرون، آنجا ایستادن است، می تواند همراه با حالات خاصی برای ما باشد. این جور موقع ها، هدیه ما به هستی می تواند، گریستن در صحن زمان از خرسندی ناشی از یک تحول درونی باشد. باید مدام از “خود قبلی خود” عبور کنیم باید بالاتر برویم.

تعالی و گذر، در نظر ژان پل سارتر دلیل آزادی است. زیرا آزاد بودن عبارت از متحجر نشدن در وضع معین می باشد. به نظر اورتگا ای گاست اقتضای زندگی گذر دائمی از نگرش های فعلی خویشتن است. زیرا تعالی متضمن کشف مناطق تازه ای از امکانات موجود در برابر انسان می باشد، بنابراین حامل تفوق و برتری است. پس اولین ارزشی که در نظر پیروان اصالت وجود انسانی پذیرفته می شود همان گذر و کشف  و ابداع اتس، که در بطن خود فاقد وثبات و استقرار است، هر چند  که خودگذر  و تحول  که از لحاظ مفهومی امری ثابت می باشد. در واقعیت، دوام  تحول، ثبات محسوب نمی شود، بلکه دوام و ثبات تحول، جز تاکید  بر وجود تحول دایمی نمی باشد. (نوالی، ۱۳۷۴؛ ص ۳۳)

البته تفکر مورد سرنوشت، گهگاه برای ما رخ می دهد. گاهی ذهن انسان به این پیشامد خاص، وصل می شود. پیشامد خاص تفکر در مورد سرنوشت، در ذهن شخصی خود را نشان می دهد که خوب تحلیل می کند. این شخص منفصل از روزمرگی است. البته که این امر فقط  گهگاهی رخ می دهد! البته برای ما آدم های عادی. خلاصه که در تفکر عمیق در مورد سرنوشت، ما نوعی تعبیر از زندگیمان می رسیم. می دانید که بعضی پیشامد ها برای ذهن بسیار متبرکند، مانند عبرت.این موقع ها، چراغی، شمعی در ذهن روشن می شود. پیشامد عبرت ارتقا دهنده آگاهی است.  پیشامد عبرت پیشبرنده ما در زندگی است. پیشامد فکر در مورد سرنوشت می تواند هر از گاهی، خیلی قوی برای یکی از ما ها رخ دهد و ما هم فیض ببریم. این طوری قدری جلو بیاییم. ما کنار هستی و سوالاتی که در مورد سرنوشت از ما می پرسد در ذهنمان بیتوته می کنیم تا بر ما منکشف شود که چه برای خودمان رخ داده است و چه از دیگری شنیده ایم یا آیا شاهد رقم خوردن سرنوشت برای فرد دیگری هستیم. خلاصه  که قرار است چه راهی را انتخاب کنیم. خیلی خوب که فکر می کنیم دلمان می خواهد  از بنیان های این جهان هم سر در بیاوریم. می خواهیم بفهمیم معرفت چه درجاتی دارد و دانش در مورد سرنوشت چگونه در جهان شکل می گیرد. برویم به طبقه بندی دانش ها و سپهرهای معرفتی در جهان. راه آزادگی از طبقه بندی صحیح دانش های مربوط به حقیقت می گذرد، این طوری با فکر عمیق و اصیل به سرنوشت نگاه می کنیم و می فهمیم که عشق چه نقشی در آن دارد.

هانری کربن که جوینده حقیقت بود، بررسی هایی را در این زمینه  داشته است، او در بررسی های خود به کتاب مجالس العشاق می رسد، نکته ای در این کتاب مجالس العشاق داریم که شنیدنی است:

بنیان جهان بر سه اصل استوار است: معرفت، محبت ، عشق. جهان عشق از همه بالاتر و این کاخ از دو کاخ دیگر  رفیع تر است. وصول به این مرتبه، جز با پیمودن  راه معرفت و طی طریق محبت میسر نیست. بنابراین، دو راه است که سالک را به سر منزل عشق واصل می کند و معنای خطوتین و قد وصلت همین است. همان طور  که عشق در حد معرفت  واقع است محبت نیز که در زیر معرفت جای دارد، حدی است که گذشت از آن، لازمه حکما و فلاسفه است(ولو  این که هرگز از این حد نگذرند) و به همین جهت، شاعر گفته است:

عشق هیچ آفریده را نبود        عاشقی جز رسیده را نبود(کربن،۱۳۸۲،ص ۷۳)

 

منبع:

زاکرمن،فیل .(۱۳۸۴) درآمدی بر جامعه شناسی دین. ترجمه خشایار دیهیمی. نشر لوح فکر

کربن، هانری.(۱۳۸۲) روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان. احمد فردید و عبدالحمید گلشن. موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.

نوالی، محمود.(۱۳۷۴). فلسفه های اگزیستانس و اگزیستانسیالیسم تطبیقی. انتشارات دانشگاه تبریز.

هابرماس، یورگن(۱۳۸۴). نظریه کنش ارتباطی. مترجم کمال پولادی. موسسه انتشاراتی روزنامه ایران.

هایدگر، مارتین(۱۳۸۶). هستی و زمان. ترجمه سیاوش جمادی. نشر ققنوس.

هایدگر، مارتین(۱۳۸۸) چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟ ترجمه سیاوش جمادی. نشر ققنوس

هگل. گئورگ ویلهلم فردریش(۱۳۸۶). استقرار شریعت در مذهب مسیح. ترجمه باقر پرهام. نشر آگاه.

Aupers, Stef, and Dick Houtman. 2008. The Sacralisation of the Self: Relocating the Sacred on the Ruins of Tradition. In Religion beyond a Concept. Edited by Hent de Vries. New York: Fortham University Press, pp. 798–۸۱۲

BRADSHAW, DAVID. DETTMAR, KEVIN J. H. (2006). A Companion to Modernist Literature and Culture Blackwell Publishing Ltd

Taylor, Charles. 2008. The Future of the Religious Past. In Religion beyond a Concept. Edited by H. de Vries. New York: Fordham University Press, pp. 178–۲۴۴

Gauchet, Michel. 1997. The Disenchantment of the World. A Political History of Religion. Princeton: Princeton University Press

Westerink, Herman(2019) Thinking Spirituality Differently: Michel Foucault on Spiritual Self-Practices, Counter-Conducts, and Power-Knowledge Constellations Religions 2019, 10, 81; doi:10.3390/rel10020081

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *