چراغ سحر

شاید گاهی فقط چند کلمه بتوانیم برای بیان احساس خود پیدا کنیم و آنها را به زبان آوریم: آه شکوفه های گیلاس …شاید با این کلمات بخواهیم احساس عجیبی را متبادر کنیم. شاید بخواهیم بگوییم با وجود شرایط سخت، چگونه می توانیم به این کلمات دلخوش کنیم.

از این ها گذشته، ماه نیمه شب هم می تواند مونس غم های ما باشد. در شبی این چنین بهاری، حتی بعضی کلمات را می توان به گونه ای به کار برد که شاعرانه هم باشند. کار به گفت و گو با ماه نیمه شب بهاری ختم نمی شوند. چیزهای دیگر هم می توانند به میان آیند: مثلا با گل برف باید چه کرد؟ برف هم برای خودش یک یادگاری است. گل برف، اندیشه در باب توحید است که در یک روز برفی می شکفد؛ دم مرگ می تواند آدمی با اشیا گوناگون حرف بزند، شخصی با آیینه حرف می زند. دیگری وقت پای یک حوض صورت خود را می شوید، در فکر فرو می رود.

 به نظر شما، شعر لب مرگ چگونه می تواند باشد؟ به یک هایکو از سویین که شعر مرگ او می باشد توجه کنید:

 

هنوز اندک روغنی باقی است

در چراغ سحر

کوکویی می خواند

 سویین

هایکو برگرفته از کتاب شعر ژاپنی از آغاز تا امروز برگردان احمد شاملو، و عسگری پاشایی. انتشارات چشمه.چاپ سوم بهار ۱۳۸۶ ص۱۳۱

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *