چی بگم…

مقدمه:

روز که به دلتنگی بگذرد، فضای آرزو در دل باز می شود، آیینه که همیشه راست می گوید این بار روی روح ما می نویسد، این طوری در می یابیم که تا دیر نشده باید کاری کنیم. باید با جماعتی که به جلو می روند، همراه شویم. نباید اسیر بازیهای زندگی سایبری شد، کمی تنهایی هر از گاهی لازم است تا بتوان خوب فکر و ایده ها را رشد داد. به هرزه طالب توهمات نباید بود. آرزوی دور و دراز غابت کمر آدمی را می شکند.

اگر دور شویم از تنبلی حتما راهی هست. حتما می شود با چالاکی به جایی رسید. فضل داشتن جای خود، ولی چالاکی و چابکی هنگام برخورد با فرصت های زندگی بسیار اهمیت دارد. این طوری از دلتنگی هم دور می شویم و گرنه محبوس می شویم.

همصحبتی با بعضی ها به مرور دل را کدر می کند منظور انهایی است که چندان دنبال تعهد نیستند.

محبوبیت با انتخاب صحیح همنشین بدست می آید. باید نوری ما را هدایت کند تا فردی مناسب را برای دوست انتخاب کنیم. منظور نور هدایت است.

باید توبه کرد از روال های منحط…اعتبار نباید برای آدمی زودگذر باشد…اعتبار وقتی به دست می آید که مرتب نو شویم. همنشین بد نمی گذارد که مرتب نو شویم.

****

چی بگم

ملالی جز دوری از ماهی های آزاد پرعاطفه نیس

رودخانه هایی که به وفا می ریزن

…سر ساعت که می شه

داستان می خونیم

شعر بد رو هم حتی دیگه می فهمیم

حتی حفظ می کنیم

گشنه محصولات فرهنگی تازه نیستیم

اینجا اینترنت داریم توی سلول هامون

چیز هایی که خودمون ساختیم

مثل اسکیموها می ریم توش

پیله هایی که خودمون با هزار امید بافتیم

یادبود پروانه هایی که هیچ وقت نمی شیم

خلاصه

سرم تو روز مشغوله به مرور زندگی

می شه باهاش یه چیز هایی از تو فهمید

این روز ها دیگه خوب حالیم شده که

دل از جنس نزدیکی است…

مهزیار کاظمی موحد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *