کاروانسرا(۱۱)

خوب که فکر می کنی…می بینی که توی این ویرانسرای دل، همیشه یک ویرانه می درخشه… یه جایی توی جنگل هایmirza معنا…یعنی یه جایی وسط یک نهضت…یک شوخی تاریخی هست که یادمون می ره که اول پیدایش فکر یک نهضت در ذهن یک مجاهد همیشه وسط راه یک نهضته…ناخودآگاه مجاهد در ابتدای زندگی دنبال مشاهده تاریخ کشورش هستش. پس ناخودآگاه راه زیادی را تا به یک نتیجه گیری و ایده طی می کنه. یه جایی که نشون می ده…گاهی اوقات یک تاریخ یک کشور، در یک ذهن می تونه به نتیجه ای برسه…توی ویرانسرایی توی جنگل ها… توی ویرانسرایی توی شهر…جایی که فکر بسط می یابد. قلب مجاهد برای وطنش به تپش می افتد.

پی نوشت(۱): بررسی شکل گیری تشکیلات و تاکتیک در ادامه می تواند راهگشا باشد.

پی نوشت(۲)

منابع رو که می بینی، شاهد این هستیم که به روایت ابراهیم فخرایی(نویسنده کتاب سردار جنگل)، در نهایت، این جنبش، تنها باehsan مجموعا ۵ تا ۶ هزار نفر قرار بوده که سراغ تهران بیان. البته احسان الله خان دوستدار یکی از زعمای دوره دوم جنگل تنها با دو هزار نفر می زنه به سمت تهران و خب بدیهیه که شکست می خوره. پس در ابعاد نظامی میرزا دستش خالی بود.

ebrahimابراهیم فخرایی

عکس ها از rangeiman.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *