کوره راه خرد

saint agustine

آیا جایی وجود داشت که در آن صید خویش نگردم؟(سنت آگوستین)

 

کوره راه خرد
***
باد می وزد، ناقوس ها می نوازند، کلیسا خالی است. اما عطر اوراد عشق در هر گوشه ای از کلیسا پراکنده است.وقتی از این پایین، به برج کلیسا نگاه می کنی… هیجان ارتفاع برایت زیاد می شود، اما به یاد داشته باشد که برج ها همیشه ایمان را می آزمایند. ایمان به پرواز را…ایمان به نترسیدن از شناخت… به بلندی رسیدن، اعتماد هم می خواهد. هم چنین مهم است که بدانی به چه کسی باید اعتماد کنی. این در درون تو است. در فطرت تو هست که آدم های نیکخواه را بخواهی و اطرافت را از آنها پر کنی.

یک نیکخواه سرنوشت تو را پیش خودش حلاجی و تجزیه و تحلیل می کند و به تو راهنمایی می دهد، وقت تو را تلف نمی کند اهل کینه نیست. تو را به منابع معنوی راهنمایی می کند. می فهمد که توسل چیست.

باشد که بعد از این دانایی به احوال هم دیگر را جدی بگیریم. این طوری سری می شویم بین سرها…کائنات را بهتر می شناسیم. اعتماد را راحت تر بدست می آوریم حالا یا به خود و یا دیگری.

از دیدگاه ویتگنشتاین:

 زمانی می توان  از”شناخت ” صحبت کرد  که امکان “شک ” یا “اعتقاد” منتفی نباشد و بتوان مطلب را کشف کرد. (هکر، ۱۳۸۵، ص ۳۹)

شناخت گره خورده به تردید است. باید جا را برای تردید در ذهن و دلمان باز نگه داریم. افراد را داخل پرانتز و براکت قرار دهیم. شاید چیز دیگری باشند. خوش بینی به جای خود، بدبینی محض را هم باید کنار گذاشت. این ها سر جای خودش.

ذهنیت کینه توزانه، مانع شناخت است. مهربانی که می رود دیگر نمی توان به الحاق مفهوم ها در ذهنمان با یکدیگر پس از  تحلیل و آنالیز یک فرد، امیدوار باشیم. یعنی هر گاه فردی را بررسی می کنیم یک سری داده پراکنده داریم که باید شاکله پیدا کنند. اگر مهربانی نباشد و خشم در ذهن باشد آنگاه چیزی که ما می گوییم “برداشت”، و از جمع شدن این مفهوم ها در کنار هم بدست می آید، دچار خدشه می شود.

شناخت آدم ها در این دوره زمانه کمی دشوار است. برای شخصی که شناخت آدم ها اهمیت دارد و بعد پای رفاقت با آنها به میان آید، رو به رو شدن با عصری که آدم ها در ان به بد قلقی از لحاظ شناخته شدن معروفند، می تواند کار دشوار باشد. البته صبر کنید این کار عادتتان می شود:

داستایوسکی در “خاطرات خانه مردگان” معتقد است که با وجود دشواری زندگی انسان، این بنیه و قدرت! در او هست که به همه چیز عادت کند.

همچنین پوپر هم معتقد است:

بی اعتمادی به نیروی عقل، بی اعتمادی به استعداد انسان در تمییز حقیقت، تقریبا همیشه با بی اعتمادی به انسان همراه است. بدینسان خوش بینی شناخت شkarl popper 1ناسانه همیشه در طول تاریخ شریک نظریه ای بوده که گمگشتگی انسان را اعلام می کند و خواهان بنیاد گذاری سنت های نیرومند و حمایت نیروی مقتدری است که بتواند انسان را از بلاهت  و بدکاری نجات دهد. (پوپر،۱۳۸۶، ص ۱۶)

البته این سطر ها دیر به ذهن آدم می رسند. وقتی قرار است درباره ایمان بنویسی دنبال الهام می گردی…الهام می تواند یک عنصر اصلی در شکل گیری ایمان ما باشد.

استقرار اعتماد بنیادین، شرط اساسی تدارک هویت شخصی است.(گیدنز، ۱۳۸۵، ص ۶۸)

ما می توانیم از یک مومن، الهام بگیریم…یا یک شخصیت تاریخی که در دین درخشیده است. توحید خود یاریگر ما است در این راه. اعتماد به منابع نور می تواند ما را نجات دهد و گره گشای کار ما باشد. کلمات مومن و آرزوی نیک او برای ما، ما را به آرامش فرا می خواند. اعتماد این گونه در یک جامعه مستقر می شود. وقتی می فهمیم یک فرد کیست که در می یابیم به چه کسی اعتماد دارد. این هم برای خودش نکته ای است.

والا عدل هم در این است که معتمد خود را صحیح انتخاب کنیم. عدالت این طوری در برداشت ما از افراد به دست می آید. یعنی راضی می شویم که وقتی فردی، شخص خاصی را به عنوان معتمد خودش انتخاب کرده است آنگاه چه ویژگی هایی می تواند داشته باشد و اصلا عدالت از دیدگاه او چگونه خواهد بود. راز هر کس در نحوه اعتماد او به افراد نهفته است. مفهوم ها در ذهن افراد مختلف به صورت های مختلفی نمایش می یابند و می درخشند، فرد با اعتماد خود به دیگری، شناخت خود در مورد جهان اطرافش را با او تسهیم می کند.

گاهی اوقات به طرز اتفاقی با آدم ها رفیق می شویم. این جور مواقع، اعتماد بین ما و شخص تازه وارد به زندگی مان، به آسانی تسهیم می شود یعنی برداشت دو طرف از مفاهیم اصلی زندگی انسان، یکی است. همچنین ممکن است دو طرف با یک توصیف مشترک کار خود را در دوستی و رفاقت آغاز کنند. گاهی اوقات اصلا آدم ها سر مساله راز زندگی با هم گفت و گویی را آغاز می کنند که حالا چندان هم نباید از عمق کلام فلسفی فیلسوفان بهره مند باشد.  

او می رود به آینده..می رود سوی صلیب های به خون نشسته… اوراد پی در پی او وقتی در راه عشق قدم بر می دارد…همگی متبرکند…اورادی که او از سر شناخت به تو پیدا در دلش حفظ کرده است. با این حال، او در زندگی خودش به دنبال این است که چگونه نگاه ممتد ترا از دست ندهد. هر وقت از دور می نگری، او هم راه را با نگاه به چشمان تو در می یابد. بدون نگاه تو، سقوط می کنم. ولی وقتی نگاهت را از من نمی دزدی…آن وقت امتداد افق را می گیرم و سوی تو می آیم. می آیم تا به تو پیوندم.

راز چیزی است که خود من گرفتار آنم و از این رو تنها تصوری که می توان از آن داشت. تصور قلمروی است که درد آن تمیز و تمایز میان ان چه در من است و آنچه در برابر من است معنای خویش و اعتبار آغازین خود را از دست می دهد.(عصاران قمی و دیرباز، ۱۳۹۷)

 

 

اگر این طور شود که تو مرا به حال خود رها کنی، آن وقت دیگر ژرفای پرتگاه دور از دسترس نیست و می شود افتاد! در سر هر مومن، بیم و امید شناخت تو هست…بیم و امید شناختن….این بیم و امید در طول یک سال در بعضی روزها بیشتر هم می شود. منظور عصرهای بعضی از جمعه هاست و عطرهای غریبشان…
خِرَد همواره ترا توصیف می کند، گرچه از آن چه ذاتی توست، چیزکی هم می داند. مهم نیست با چه وضعی “راه می افتیم”، در راه های منتهی به شناخت تو، باید با بیم و امید به جلو رفت. ولی در هر حال نباید توقع زیادی داشته باشیم.

عقل آزاد حقیقی نیز درباره عقل، آزادانه  به اندیشه خواهد پرداخت و برخی جنبه های هراس انگیز از نظر سر منشا و جهت حرکت خود را پنهان نخواهد کرد. به همین دلیل شاید دیگران او را پلید ترین خصم آزاد جانی بدانند و با لفظ هراس انگیز و ناسزا گونه ی “بدبین از جنبه خرد” بنامند. زیرا آنها عادت دارند که افراد را نه بر اساس مهم ترین قدرت و فضیلت، بلکه بر اساس آنچه برایشان بیگانه است، بنامند. (نیچه، ۱۳۸۴،ص ۳۸۶)

شاید در هر مرحله که قناعت کنیم و بعد هم شکر نماییم…آن وقت بیشتر و بهتر جلو برویم…به هر حال، با طلب شناخت توست که ما در زندگی جلو می رویم. هر روز، در کوره راه های خرد این سو آن سو می خزیم. ولی مطمئنم تو ما را در می یابی که چه شوقی برای تو داریم.
بدیهی است که بررسی راه های خرد برای شناخت تو، پژوهشی سترگ را می طلبد. پژوهشی در آشوب ابروانت.

معنی حضور عبارت است از این که نفس بر متعلق ادراک خود “َشروق و ظهور” می کند. یا به بیان دیگر، عبارت است از حضور خود نفس  از این حیث  که منشا حضور متعلق  ادراک   خود قرار می گیرد.  ظهور نفس عبارت است از حضور این حضور است، و حضور این حضور، همان حضور اشراقی است. (کربن، ۱۳۸۲، صص ۴۵-۴۶)

منبع:

پوپر، کارل ریموند.(۱۳۸۶). سرچشمه های دانایی و نادانی. ترجمه عباس باقری.نشر نی

عصاران قمی، حسین. دیرباز، عسگر(۱۳۹۷) تعقل و اندیشیدن در باب مسائل ایمانی. مقایسه دیدگاه علامه طباطبایی و گابریل مارسل. پژوهش فلسفی کلامی. سال بیستم. شماره چهارم، شماره پیاپی ۷۸

کربن، هانری(۱۳۸۲) روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان. ترجمه احمد فردید، عبدالحمید گلشن. موسسه پژوهشی حکمت و فسلفه ایران.

گیدنز، آنتونی. تجدد و تشخص. جامعه و هویت شخصی در عصر جدید. ترجمه ناصر موفقیان. نشر نی

نیچه، فردریش ویلهلم.(۱۳۸۴) انسانی بسیار انسانی. ترجمه سعید فیروزآبادی. نشر جامی

هکر، پیتر.(۱۳۸۵) ماهیت بشر از دیدگاه ویتگنشتاین، ترجمه سهراب علوی نیا. انتشارات هرمس.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *