کک از جان دان

جان دان منظور طنز هم در شعر زیر دارد:

کک

***

لختی هشیار باش! بنشین، این کک ببین و این نکته برگیر

که تو حتی کمترین ها را ز من در این عشق دریغ نمودی

خون مرا اول مکید این کک، چه بهتر، و حال مال ترا می مکد

پس

آمیخته است خون من و تو، در درون اوflea

چه برهانی!

دانی که نتوان این را ناپسند گفت

آخر

نه گناه است، و نه از دست دادن بکریت، و نه هیچ ننگی

این ها که چیزی نیست

گرچه این خود، لذتی ماقبل وصال است

آری!

و نکته دیگر بر گیر

که از این خون آمیخته من و تو، در وجود کک، نوزادی در راه است

آه افسوس! این نعمت بیش از آنست که ما بتوانیم از شکرش برآییم

 

چه می کنی، هی هی!

لحظه ای درنگ کن، رحم کن برین سه زندگی که پیش روی تست.

رحم کن بر این کک

در این کک است، که ما چیزی بیش از اکنونیم.

این کک تویی، این کک منم، این کک

تخت و پرستشگاه پیوند ماست.

چه برهانی!

گرچه آنان که چون تو دلبری را پرورش دادند

خرده می گیرند بر دیدار ما

و حتی خودت

اما شگفت که پناه ماست این کک

هی هی چه می کنی؟

عجب که زجر من عادت توست

لیک این کک را خاموش مساز ، که این خود، خودکشی است

گناهی ست ، کشتن سه نفر است، معصیتی است بس بزرگ،

هی هی چه می کنی؟

وای بر تو، دستت بخون این بی گنه آلوده شد

از سرخی خون او، گویی بر ناخن تو لکه رنگی است

مگر گناه این کک چه بود؟

جز این که قطره ای از خون تو را مکیده بود

هی هی چه می کنی؟

شگفت که

حال! خویشتن را پیروز می خوانی،

اما بدان که

با نابودیش، نه من ناتوان گشتم و نه تو خرسندی

معشوق من سبک سخن مگو، دیگر بس است، باشد حق با تو است

ولی دیدی که  اصلا هراسی در کار نبود

سپردن خودت به من نیز، این چنین بس شیرین است

پس هیچ چیز هم کم نمی شود،

مانند این کک، که چیزی از این دنیا کم نکرد.

ترجمه مهزیار کاظمی موحد

coffee shop

کافه شاپ در قرن هفدهم. (مردم مشغول بحثند)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *