فکر در مدیریت استراتژیک

تلاش ها برای دریافتن فهمی در مورد فرایند مدیریت استراتژیک در شرکت های کوچک و متوسط با یک گفتمان غالب محدود می شود. بر مبنای این گفتمان تمام تلاش باید روی موفقیت مالی در کوتاه مدت متمرکز شود و بقا باید مد نظر قرار گیرد به جای آن که  پایداری بلند مدت  و جنبه های “استراتژیک” مهم باشد. این دیدگاه را خواست کارآفرینان  و یا عدم توانایی برای مدلسازی  فرایند پویای تعاملات داخلی در درون سازمان ها و تعاملات با محیط بیرون و مساله تبدیل به یک مساله با ریشه ای عمیق می شود.   این ایده که سازمان ها می توانند خود را موقعیت یابی کنند یا به طور استراتژیک در ساختار های “خوب” یا “بد” و یا گروه های استراتژیک کار کنند وقتی مساله زمینه SME پیش کشیده می شود دچار عیب و ایراد می شود. (مک گرگور ۱۹۹۹)

روشی که در ان شرکت های کوچک و متوسط پرورش می یابند و استراتژی ها برای ارتقا و رشد پایدار رخ می دهد، مسائل استراتژیک واقعی در بخش SME  می باشند و چیزی می باشند که بخش SME را پویا، نوآور می سازند  و محیط ان را تا حد وهم انگیز می سازد. ژولین (۱۹۹۸) در کتاب خود تاکید می کند که به طور متناقض نمایی، هر چه سازمان کوچکتر باشد، آنگاه دشوار خواهد بود تا مرزهای آن را مشخص کنیم. کسب و کار های بسیار کوچک، شامل یک یا چند نفر از افراد که معمولا اعضای یک خانواده هستند، و به طور کامل با فرهنگ و میراث خانوادگی با هم آمیخته اند و برای بررسی حسابرسی به عنوان یک خاندان محسوب می شوند. در شرکت های بزرگتر، آن ویژگی که از همه مهم تر است، اهمیت روابط با مشارکت کنندگان خارجی است(حسابداران، تامین کنندگان، مقاطعه کاران، توزیع کنندگان و غیره) این رابطه به قدری اهمیت دارد که دشوار است که بتوان واحد تصمیم گیری را مکان یابی نمود، به خصوص وقتی شرکت سطح بالایی به یک سفارش دهنده وابسته باشد.

به عنوان یک نتیجه از تحلیل فرایند فرمولاسیون استراتژی، مهم تری خواسته های استراتژیک برای بخش شرکت های کوچک و متوسط  عبارتند از(ساندو، ۱۹۹۷) :

  • به طور علمی پایدار بودن، پیشنهاد دادن یک تحلیل دقیق از اهداف بنگاه و واقع بینی[۱] ضروری:
  • استفاده صحیح از فرصت های بازار آنهم به طور کامل
  • برای ایجاد تناسب بین شایستگی ها و منابع
  • برای شرکت جستن در سطح پذیرفتنی از ریسک هم برای منظر منابع شرکت و همچنین سبک مدیریتی کارآفرین
  • مناسب بودن برای فرهنگ سازمانی و مناسب بودن برای سیستم ارزش های کارآفرین

مطابق سلیقه و نظر خود هگل، اجزاء یک فکر در حرکت درونی شان است که وحدت آن فکر را نمایان می سازند، یعنی فقط فکر زنده است که می تواند با خود مطابقت داشته باشد و انسجام خود را حفظ کند، والا فکری که حیات ندارد فقط مجموعه ای است از اجزایی که میان آنها هیچ نوع ارتباط و توحید مساعی دیده نمی شود و اصطلاح وحدت را فقط به نحو مجازی در مورد آنها می توان به کار برد. (مجتهدی، ۱۳۸۵، ص ۳۹)

منبع:

مجتهدی، کریم. (۱۳۸۵). درباره هگل و فلسفه او. مجموعه مقالات.  نشر امیرکبیر

[۱] realism

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *