پیام گل

واژگان کلیدی:

۱- گل= فرد با تجربه و صاحب عبرت در زندگی

۲-کودک

۳- دشت=جامعه

  • ۱)  از سراب نپرس که دل گل و دشت چه خون است…گل به آرزوی دیدار باد از صبح در میانه دشت، به تماشا نشسته است. گل با خودش فکر می کند که چه روزهایی بود! وقتی کودکی به دیدارش می آمد، نوجوانی او را تر و تازه می بوسید و آیین رمانتیک طبیعت را ارج می نهاد. لیک بعد ها سرابی آرزوهای این کودک و این نوجوان را نابود کرد. روزها می گذرد…گلی که دیگر کسی به سراغش نمی آید، با خودش در تنهایی فکر می کند، به سرنوشت آن کودک، به سرنوشت آن نوجوان،
  • آری روزی باد او را خواهد برد، گل را خواهد برد به نهایت آسودگی: گل، لغات زبان تقدیر را خوب می شناسد و در طول روز، با آنها ترکیب ها و جملات بسیاری می سازد. از این رو به خود امید می دهد و در دفترچه خاطرات خود می نویسد، شاید بعدا، کودک و نوجوانی بیاید که این بار دچار سراب نشود.  آری روزی، نور این نعمت بر او می درخشد، گل در دفترچه خاطرات خود می نویسد که:

بشنو پیامم را کودکم، تو ای گلی که بعد از من در شهری و  روستایی خواهی رویید و نمو خواهی کرد و نیز مطبوع طبع بزرگترها خواهی شد اگر از تجربه های آنها بهره بگیری: دانه های جدیدی را طبیعت در این دشت خواهد ریخت، گرامی بدار…دانه های ایده را…دانه هایی که گل های خلاقیت را با خود همراه می آورد، آری به آینده واقع بینانه تر فکر کن. گرد های آشنایی با تجربه را ببین که توسط باد این سو و آن سو بخش می شوند، رفیقت را بهتر بشناس…تجربه را با هزینه گزاف بدست نیاور…بدان که هر سال، هر جور که باشد، باز هم  می گذرد، صبر باید کرد: سالی که گاهی اوقات از بس که سخت است برای من که گل باشم، یک روزش، منظور روز دیدارش، ۱۳ ماه طول می کشد. برای تو که مخاطبِ منِ گل هستی، دیگر چه شود! بگذار به تو باز هم بگویم که این چنین مفاهیمی را گرامی بدار. روز دیدار با مرا گرامی بدار. روز دیدار با هر با تجربه را گرامی بدار! روزی که برای تو ارتقای آگاهی را به همراه می آورد…روزی که چیزی از شناخت هستی گیر تو آید…این روز را تقویمت علامت بزن! روزی که به گلبرگ های من دست کشیدی و آرزوهایت را با من در میان گذاشتی…آن روز را به خاطرات بیفزا، اصلا برای چنین روزی در تقویمت جشن کوچکی بگیر!

کودک می گوید: او یعنی گل، مرا در این لحظه می خواهد و مرا خوب می شناسد و من نیز او را در دعایم همیشه به یاد او هستم. آری…این است قاموس بزرگتر و کوچکتر! می شنوم که دشت هم با ما دو تا می خواند…می خواند سرود هستی را! می شنوم که آسمان هم جواب می دهد.سرود پیروزی را… سرود انتهای دردهای ناشی از بی تجربگی را…اصلا همه هستی جواب ما را  می دهند!

۲) باد شاید امروز به این دشت پا بگذارد.  شاید ما دوباره او را ببینیم. او می آید و گل صبور را با خود می برد…گل صبوری که نصحیت هایش را به بچه کرده است. گل دیگر را برای جامعه پروریده است، این گونه، نور روی ما پاشیده خواهند شد. نوری از عبرت و تجربه، نوری که رستگاری گل با تجربه را نشان می دهد. می بینید که اگر این اتفاق بیفتد، واژگان فرهنگ لغات گل و بچه با هم جای بیشتری خواهند خواست. کلمات و معانی شان به یکدیگر تبدیل می شود: این طوری صبر به امید و بعد به شکفتگی و فرخندگی تبدیل می شود و در نهایت معنای صبر به رهایی تبدیل می شود. همه چیز با هم مترادف می شوند و روابط درونی بین مفاهیم برای بچه ها از طریق تجربه ای که گل به او انتقال داده است، منسجم تر می شود، بعد روانتر حرف می زند و مفاهیم را راحت تر به هم وصل می کند، ذهنش بوی عبرت و تجربه می دهد. چه شمیم دلپذیری.

۳)گل می داند که روزی از سفر پرهراسش باز خواهد برگشت، گل را باد با خود برد ولی گل روزی برخواهد گشت، در حیات تازه جوانه ای. گل می داند که روزی دیگر، ساعتی دیگر، در گوشه ای در دشت دیگری خواهد رویید. دوباره تنهایی را تجربه خواهد کرد و روش زندگی را برای کودکی دیگر زمزمه خواهد کرد. بگذار این قاموس باشد…آنها همیشه در جستجوی آینده خود می باشند، هم گل و هم کودک: آینده ای که موسیقی نویی را برای زندگی می طلبد گل نت های تازه ای می خواهد تا با آرامش باران سر کشد. این طوری آماده می شود تا به جلو برود و با خیال راحت تجربه هایش را به کودک منتقل کند.

۴)گل به دروازه های راز آلود دریا نیز خواهد فکر کرد…با خود می گوید: به خود اعتقاد داشته باش… گل سفر پر رازی هم به دروازه های شهری خواهد داشت که در آن جا معنی بعضی کلمات با این جا قدری فرق می کنند… یعنی معنی در  این چنین شهری چگونه خواهد بود؟ معنای کلمات مختلف: معنای هراس… معنای آزادی…

گل آینده را به درون چشم های خودش می کشد…چشم هایی که مجهز به تجربه و عبرت هستند، گل با انتقال تجربه هایش، مسیر نیکی را پیش رو دارد.

۵) برویم سراغ دشت، دشت چه می شود؟ خواب آلوده یا مرده..؟ دشت اگر بارور نباشد و شرایط برای پدید آمدن گل های با تجربه فراهم نباش، آنگاه اوضاع خراب می شود! در هر صورت، بعد از رفتن گل ها، دشت به مرور زمان به قیافه تازه خود عادت خواهد کرد. قیافه ای تازه با نبودن بعضی مظاهر زیبایی اشف با نبود بهترین و پر تجربه ترین گل هایش. دشت در خواب و خیال خود، شاید تیر آهن و در و تخته ی شهر را ندیده باشد…روزگار جدیدی برای دشت آغاز خواهد شد….شاید هراس داشته باشد…ولی به هر حال تقدیر او این چنین است… در هر صورت شاید دشت وقتی قرار است خود را و معنی خود را دریابد باید هم به معانی جدید و حتی معنی جدید خودش عادت می کند…دشت می خواهد جایی باشد که گل های با تجربه و نجیبش رفته اند. گل  به تجربه آرزویش را به درون خود می کشد در سینه اش خوب آن را تجزیه و تحلیل می کند، گل با تجربه با جهان خوب حرف می زند و همین مساله را به خوبی به کودک انتقال می کند. هر نوجوان یک گل است. هر مسافر تازه وارد هم گل است.

بگذار باشد برای بعد…

۶) جدایی از روستا…کندن از فضای طبیعت، برای گل دشوار بود…اکنون در موقعیت جدید… گل باید بپذیرد زخمی است….با این حال، او جستجو گر فرصت هاست…برای او، بیشه های نزدیک که جوانه های فرصت در آن ها برای لختی آرامیده بودند. هنوز هم دست یافتنی است. هنوز هم می توان در شرایط جدید نور امید را در آغوش کشید…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *