فرهنگ لغات

  • ۱) گل به آرزوی دیدار باد از صبح در میانه دشت، به تماشا نشسته است.روزها می گذرد…روزی  باد او را خواهد برد، خواهد برد به نهایت آسودگی: گل، لغات زبان تقدیر را خوب می شناسد و با آنها ترکیب ها و جملات بسیاری می سازد. از این رو به خود امید می دهد و در دفترچه خاطرات خود می نویسد، نور این نعمت بر او می درخشد:

بشنو پیامم را کودکم، تو ای گلی که بعد از من اینجا خواهی رویید و نیز خواهی شد:  دانه های جدیدی را طبیعت در این دشت خواهد ریخت، گرامی بدار… گرد های آشنایی را…بدان که هر سال، هر جور که باشد، باز هم  می گذرد: سالی که برای من که گل باشم، یک روزش، منظور روز دیدارش، ۱۳ ماه طول می کشد. بگذار به تو باز هم بگویم که این چنین مفاهیمی را گرامی بدار. روز دیدار با مرا گرامی بدار.روزی که برای تو ارتقای آگاهی را به همراه آورد…روزی که چیزی از شناخت هستی گیر تو آمد…روزی که به گلبرگ های من دست کشیدی و آرزوهایت را با من در میان گذاشتی…

کودک می گوید: او یعنی گل، مرا در این لحظه می خواهد و مرا خوب می شناسد و من نیز او را در دعایم همیشه به یاد او هستم. آری…می شنوم که دشت هم با ما دو تا می خواند…می شنوم که آسمان هم جواب می دهد.سرود پیروزی را… سرود انتها را

۲) باد شاید امروز به این دشت پا بگذارد.  شاید ما دوباره او را ببینیم. او می آید و گل صبور را با خود می برد…این گونه، نور روی ما پاشیده خواهند شد. اگر این اتفاق بیفتد، واژگان فرهنگ لغات گل جای بیشتری خواهند خواست. صبر به امید و در نهایت رهایی تبدیل می شود.

۳)گل می داند که روزی از سفر پرهراسش باز خواهد برگشت، می داند ئکه روزی دیگر، ساعتی دیگر، در گوشه ای در دشت دیگری خواهد رویید. بگذار این قاموس باشد…او همیشه در جستجوی آینده خود می باشد: آینده ای که موسیقی نویی را می طلبد گل نت های تازه ای می خواهد تا با آرامش باران سر کشد.

۴)گل به دروازه های راز آلود دریا نیز خواهد فکر کرد…با خود می گوید: به خود اعتقاد داشته باش… گل سفر پر رازی هم به دروازه های شهری خواهد داشت که در آن جا معنی بعضی کلمات با این جا قدری فرق می کنند… یعنی معنی در  این چنین شهری چگونه خواهد بود؟ معنای کلمات مختلف: معنای هراس… معنای آزادی…

گل آینده را به درون چشم های خودش می کشد…گل مسیر نیکی را پیش رو دارد.

۵) خواب آلوده یا مرده..؟ در هر صورت، بعد از رفتن گل،   دشت به مرور زمان به قیافه تازه خود عادت خواهد کرد. دشت در خواب و خیال خود، شاید تیر آهن و در و تخته ی شهر را ندیده باشد…روزگار جدیدی برای دشت آغاز خواهد شد….شاید هراس داشته باشد…ولی به هر حال تقدیر او این چنین است… در هر صورت شاید دشت وقتی قرار است خود را و معنی خود را دریابد باید هم به معانی جدید حتی معنی جدید خودش عادت می کنیم…دشت می خواهد جایی باشد که گل رفته است. گل آرزویش را به درون خود می کشد.

بگذار باشد برای بعد…

۶) جدایی از روستا…کندن از فضای طبیعت، برای گل دشوار بود…اکنون در موقعیت جدید… گل باید بپذیرد زخمی است….با این حال، او جستجو گر فرصت هاست…برای او، بیشه های نزدیک که جوانه های فرصت در آن ها برای لختی آرامیده بودند. هنوز هم دست یافتنی است. هنوز هم می توان در شرایط جدید نور را در آغوش کشید…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *