غروب و طلوع

ابرها به داخل آسمان زندگی من می آیند، نه اینکه حامل بارانی باشند یا طوفانی به راه بیندازند، بلکه  رنگ را به آسمان غروب من بیفزایند. (رابیندرانات تاگور در کتاب پرنده های سرگردان)

صیقل روح، تفکر در طبیعت است. طبیعت ، با رخداد هایی ساده ولی در عین حال پیچیده، هموارهsunset منبع و مبنایی برای توسعه ظرفیت های روح است. وقتی گسست ها را در روال های طبیعی می شناسیم، قدری روحمان عمیقتر و فرهیخته تر می شود. ببیند اصلا طبیعت نوعی موسیقی است. جان دارد، اصلا خود هنر است. شناخت این نقاط گسست بین آسمان ابری و اسمان صاف، روز  و شب ، غروب و طلوع همگی ما را به نوعی فرهیختگی می رساند. شناخت تفاوت های اینها با یکدیگر، ما را به عمق مفهوم آفرینش می رساند. هنر طبیعت را خوب می شناسیم وقتی غروب را در برابر طلوع قرار می دهیم و می بینیم که از لحاظ هنری چه تفاوت هایی با هم دارند.  همچنین می توان با توجه به رخدادهای طبیعیِ حتی ساده، مانند بارون یا طلوع، احساس هایی را درون خود کشف کرد. کشف این جور احساس ها لطیف یعنی خود هنر…همچنین یعنی تدبیر…ذهن مشوش این گونه تدبیر می شود و آرام می شود. این که نسبت ما با جهان و علی الخصوص طبیعت چیست، می تواند با یک تدبیر معین شود. احساساتی که به زمان و مکان هم ربط دارد. یعنی در چه روزی از سال و در کجا، مثلا به غروب نگاه کنید. این طوری یک غروب خاص را مد نظر قرار می دهید. خوب آن را فریم به فریم در ذهنتان بررسی می کنید، بعد تجربیات خودتان را در مورد آن لحظه و ان غروب دل انگیز و یا غم انگیز مرور می کنید.

به نظر کانت:

طبیعت به این دلیل زیباست که به هنر می ماند و هنر فقط به این دلیل می تواند زیبا نامیده می شود که ما از آن به منزله  هنر آگاه باشیم. در  پدیده زیبایی طبیعی چنان به نظر می رسد که گویی طراحی شده و مطابق قواعد هنر ساخته شده است. هنر های زیبا، متفاوت از طبیعت است زیرا محصول آزادی انسان است. گرچه آفرینش آن دقیقا تابع قواعدی است اما خودجوش به نظر می رسد. هنر از این جهت از علم متفاوت است که علاوه بر دانش، نیاز به مهارت عملی دراد: هنر از صنایع دستی هم متفاوت  است زیرا به چیزی بیش از مراعات قواعد نیاز دارد.(گات، مک آیور آویس،،۱۳۸۳ص ۴۷ )

تلاش برای گسترش ظرفیت های  روح، بر می گردد به این که دانش لازم را برای تحلیل وقایع طبیعی داشته باشیم. دانش لازم برای تحلیل وقایع طبیعی  به دو قسمت تقسیم می شود: ۱- آشنایی ما با هنر و ادبیات و ۲- نوعی فرهیختگی که یک واقعه طبیعی را برای ما مهم می نماید. ببینید اینکه روح بتواند، غروب را تحلیل کند، به این بر می گردد که شما چقدر غروب را خوب می شناسید. آیا احساس شاعرانه ای نسبت به آن دارید؟ اگر دارید چقدر ذخیره از شعر و ادبیات و داستان و هنر و نقاشی در ذهنتان دارید که آن را تحلیل کنید. پس این قضیه اول بر می گردد به این که روح باید به “َشناخت عمیق غروب” دست بزند. منظور از شناخت عمیق غروب چیست؟ یعنی باید غروب های زیادی را دید و بعد هم فکر کرد به این که این غروب ها چه ربطی به هم دارند که این قدر برای ما جذاب هستند. این طوری می رسیم به راز غروب. فکر می کنیم به هر چیزی که به زمان ربط دارد. مثلا به این موضوع فکر می کنیم که عمر این جهان چقدر است؟این که این جهان چند تا غروب به خود دیده است؟ آیا همه با موافق هستند؟

سوال اصلی درباره احکام ذوقی این است: چگونه ممکن است چیزی راkant در طبیعت (یا در هنر)  بر پایه چیزی بسیار ذهنی، یعنی یک احساس لذت،  زیبا داوری کرد و در عین حال مدعی توافق همگان با حکم خود بود. (کانت، ۱۳۸۳، ص ۱۸)

البته که خزانه ای از شعر و رمان و داستان هم نیاز است. یعنی خزانه ای از مفهوم های فلسفی هم نیاز است. مفهوم های فلسفی، می توانند به ما کمک کنند تا یک غروب یا طلوع را تحلیل کنیم و منظور از تحلیل در این جا چیز ساده ایست، یعنی غروب را به جایی از روح ربط دادن. یک تکه صمیمی تر از روحمان را پیدا کنیم و از ابزارهای عاطفی استفاده کنیم تا غروب را تفسیر کنیم. شعر هم با تشبیه ها و استعاره هایش می تواند به تشریح افق و غروب بپردازد. در شعر است که شان و جایگاه غروب را می شناسیم. شعر تجلی غروب است. بدیهی است که در باب طلوع هم این داستان صادق است. این که طلوع  در یک شعر چگونه توصیف می شود، بر می گردد به این که فرد بتواند یک طلوع را با طلوعی دیگر مقایسه کند. بداند یک طلوع که در شعرش می آید چه فرقی می تواند با طلوع های نزد دیگران داشته باشد. هر شخص درکی خاص از طلوع و غروب برای خود دارد. چقدر دیگران با شما بر سر تفسیرتان از طلوع توافق دارند؟ یا این که زیرکی و شجاعتی را دارید که تفسیری را که تا کنون دیگران ندیده اند ولی احتمال توافق بر سر آن بالا  است، ارائه دهید…

تماشای منظره ای زیبا را حقیقت طبیعت و ثمرات آن، سراسر نشاط آمیز می سازد. طبیعت طی آن، رشته ی منطقی ای  را که در ارتباط با دلایل شناخت و احکام قبلی  و بعدی و پیش شرط ها و نتایج تعقیب  می کند رعایت نمی کند. بلکه مطابق قوانین علیت در پیوند آشکار  علت و معلول رفتار می نماید. هر تفاوتی که شی  توسط جای، کوتاهی،  پنهانی ، دوری ، روشنایی،  چشم انداز خطی و هوایی و غیره کسب می کند، توسط تاثیری  که بر چشم می گذارد می تواند معین و محاسبه گردد. ضرب المثل هندی که می گوید: ” هر دانه ریز برنج نیز سایه ای می افکند” در این جا مصداق می یابد . از این رو همه چیز نتیجه ای دقیق و قاعده و انسجام  کامل دارد و بدون نیش وجدان درست در می آید و  راه خطایی وجود ندارد. اگر ما دیدن منظره زیبایی را به عنوان پدیده ای که متعلق به مغز می باشد در نظر بگیریم، آن پدیده بین پدیده های پیچیده مغزی تنها پدیده ای است که کامل و قاعده مند و بی خطا می باشد. زیرا تمام پدیده های دیگر به خصوص عمل اندیشیدن کم یا زیاد مقید به صورت و ماده است که شامل نقض و خطا می باشد مطابق این امتیاز دیدن طبیعت زیبا، هماهنگی و تاثیر آرام بخش آن قابل توضیح می باشد و همچنین  اثر مناسبی که آن نگاه بر کل اندیشه ما دارد توضیح پذیر است. (ذاکرزاده، ۱۳۸۶، ص ۱۳۳)

وقتی شاعری در شعر، واژه غروب یا طلوع را می نویسد به دنبال آن است که نشان دهد قدری غروب و طلوع را بیشتر می شناسد. شروع به گفتن شعر، نشان دهنده این است که شما فکر می کنید باید نشان دهید که چیزی بیشتر در مورد یک غروب و یا طلوع می دانید. حالا یا فکر می کنید که تجربه عاطفی شما چیزی تازه برای طلوع در شعر شما دارد…یا مثلا فکر می کنیم با این که شاعری آماتور هستیم، حبه ای صمیمیت را هم به دیگری تعارف کنیم، کم نیست…خلاصه که داریم با حسن نیت و بی نقد حرف می زنیم. یعنی در ان لحظات در هر صورت چه شاعر حرفه ای باشیم و چه آماتور از روزمرگی فاصله می گیریم…در زندگی، روزمرگی، یعنی غروبها پشت سر هم می آیند و می روند و تکراری می شوند. در مورد طلوع و غروب هم مثلا این قضیه صادق است. گاهی اوقات برای بعضی ها، صبح های صادق و کاذب از هم تشخیص داده نمی شوند و افراد در تشخیص موقعیت زندگی دچار اشتباه می شوند. افراد نمی توانند موقعیت زمانی خود را تشخیص دهند. برگردیم به بحثمان در مورد هنر هم حرف بزنیم و ببینیم صحت داوری های زیباشناختی چیست؟ اشتفان کورنر در شرح کانت می نویسد:

آیا می توان ادعای صحت و اعتبار کلی را در مورد داوری های زیبا شناختی توجیه کرد؟ یکkorner نکته روشن است و آن این که ادعای مذکور و توجیه آن در مورد فعلی غیر از مورد احکام ضورری و کلی است که عینیت نظری یا عملی دارند. اگر چیزی باشد که به حکمی ناشی از سلیقه شخصی صحت و اعتبار کلی ببخشد و آن را به داوری درباره زیبایی مبدل سازد- یعنی حکمی که می گوید “این زیباست” – چنین عاملی نه اطلاق مقولات است و نه موفق بیرون آمدن از بوته آزمایش اصل کلی اخلاق. تنها راه تعیین ماهیت ادعای عینیت برای داوری های مربوط به زیبا شناسی و توجیه آن ادعا، تحقیق در نوع احکامی است که به طور ضمنی در آنها چنین ادعایی می شود.(کورنر، ۱۳۸۰، ص۳۴۰)

از روزمرگی گفتیم:

بدیهی است که تکرار ملال آور می باشد. اگر دچار روزمرگی شویم، نقاط انفصال و گسست را در طول روز نمی فهمیم…آن وقت سر از زیبایی شناسی در نمی آوریم…این طوری ذهن ما از فرهیختگی دور می شود…طبقه بندی های متناسب را از دست می دهیم…این طبقه بندی های خاص از محیط اطراف خیلی مهم است، این نحوه طبقه بندی از زیبایی های محیطی در روحیه و سبک زندگی ما تاثیر می گذارد…این طوری ممکن است حرف یکدیگر را نفهمیم…چون به دو طبقه متفاوت تعلق خواهیم داشت…این طبقه بندی، می تواند ریشه فرهنگ متعالی باشد… بوردیو معتقد است:

سوگیری زیبایی شناسی ما می تواند بسیار خشن باشد. بیزاری از سبک زندگی خاص شایدbourdieu یکی از سخت ترین موانع بین طبقه ها باشد. ازدواج درون گروهی راه حلی در این مورد است. برای آنان که خود را صاحب فرهنگ متعالی می دانند بدترین حالت وضعیتی است که آنها نتوانند مطابق ذایقه خود عمل کنند یعنی آنها مایلند ارزش های خود را در رفتار  و اعمال  خویش به کار  برند.(گرنفل، ۱۳۸۹، ص ۱۷۶)

وقتی طبقه بندی صحیح از عنصر زیبا را در ذهن خود نداشته باشیم، آنگاه این مساله روی درک ما از زمان و طبیعت نیز تاثیر می گذارد آن وقت ما یکی از منابع انرژی خود را از دست می دهیم. می بینید که روزمرگی هم، رخداد های طبیعی را نزد ما از لطف می اندازد. ببنید رخداد های طبیعی، نزدیکترین عنصری می باشیم که می توانند با انها ارتباط عاطفی عمیق برقرار کنیم… ما باید طلوع خود و غروب خود را داشته باشیم…باید وقت بگذاریم زیبایی هایی که در محیط اطرافمان تلالو دارند، طبقه بندی کنیم…فرهیخته شویم…لذت ببریم از یک انس با طلوع… نباید بگذاریم یک طبقه  بندی مضحک که فرقی هم بین طلوع ها و یا غروبهای روزهای زندگی ما نمی گذارد، ما را لو دهد…که چیزی از فرهنگ والا نمی دانیم… این که هر غروبی یا هر طلوعی مثل قبل شود. تکراری شود. اصلا نفهمیم طلوع شده است، این ها همه خطرناک است.. در حالی که پرداختن به رخدادهایی معمولی ولی بسیار مهم مانند ظهر، عصر یا آسمان ابری، اگر با شاعرانگی و درکی عمیق همراه باشد، آنگاه می تواند تمرکز را افزایش دهد. فهمیدن اوقات در طبیعت، این فرصت را به ما می دهد، تا بر اوضاع زندگی روزمره تسلط یابیم و ذهن از اغتشاش رهایی یابد. ذهن به نوعی سکونت و آرامش می رسد. غروب و طلوع، باران، صحنه هایی از طبیعت زیبا ما رابه توسعه آگاهی فرا می خوانند.

اگر بپذیریم که در حکم ذوقی، رضایت از عین با داوری صرف درباره ی صورت آن پیوسته است،kant این هیچ چیز دیگری نیست مگر غایتمندی ذهنی آن {صورت} برای قوه حاکمه که احساس می کنیم با تصور عین مزبور در ذهن  پیوسته است. اما چون قوه حاکمه از لحاظ قواعد صوری داوری اش و جدا از هر ماده (خواه دریافت حسی، خواه مفهوم) فقط می تواند به شروط ذهنی کاربرد قوه حاکمه به طور کلی(که به نحوه خاصی از حس یا به مفهوم خاصی از فاهمه محدود نمی شود) و در نتیجه به آن {عنصر} ذهنی که می توانیم آن را در همه انسان ها (به عنوان ضروری برای شناخت ممکن به طور کلی) از پیش بپذیریم ، معطوف باشد، بنابراین توافق  یک تصور با این شروط قوه حاکمه باید بتواند برای هر کسی به نحو پیشین معتبر دانسته شود، یعنی بتوان باید بتوان لذت یا غایت مندی تصور برای نسبت میان قوای شناختی در داوری رباره یک عین محسوس به طور کلی را به حق هر کس نسب داد.  (کانت، ۱۳۸۳، ص ۲۱۹)

در طبیعت همه چیز طبقه بندی شده است. غروب ها و طلوع ها هم باید در ذهن ما طبقه بندی شوند. آنها نباید کنار هم و یک تیکه برای ما باشند بلکه باید از هم منفصل باشند. باید گاهشمار زندگی خود را به غروب ها و طلوع های زیبا، مزین کنیم… تفکر در طبیعت، باعث می شود تا گسست لازم را از انحطاط داشته باشیم… اینطوری روی مسائل دیگر زندگی مان هم تاثیر می گذارد…این طوری از زیبایی شناسی به عنوان ابزاری برای تحلیل زندگی استفاده می کنیم. در شناخت این گسست ها، در این طبقه بندی های متبرک و مفید، ذهن، بهتر موقعیت شخص را برای خودش شرح می دهد. آری پژوهش در زیبایی طبیعت را دست کم نگیریم!

منبع:

ذاکرزاده، ابوالقاسم.(۱۳۸۶) فلسفه شوپنهاور. نشر الهام.

کانت، ایمانوئل.(۱۳۸۳) نقد حکم قوه حکم. ترجمه عبدالکریم رشیدیان. مقدمه مترجم. نشر نی.

کورنر، اشتفان.(۱۳۸۰) فلسفه کانت. ترجمه عزت الله فولادوند. انتشارات خوارزمی

گات پریس. مک آیور لوییس(۱۳۸۴)دانشنامه زیبایی شناسی.  انتشارات فرهنگستان هنر.

گرنفل، مایکل.(۱۳۸۹) مفاهیم کلیدی بوردیو. ترجمه محمد مهدی لبیبی. نشر افکار.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *