شناخت یک پدیده در زندگی ما، مساله ای است که می تواند جدی گرفته نشود. این که روالی در نظر گرفته می شود و تلاش می شود تا بر اساس آن برنامه ریزی آن انجام شود، می تواند بعضی خلاء ها را پر کند ولی با این حال شناخت پدیده را شامل نمی شود. می توان از مشکلات عبور کرد بدون آنکه آن ها را شناخت ولی در بلند مدت این مساله به فرد آسیب می رساند. فرد باید کوشش کند تا یک مشکل را در زندگی خود تجزیه و تحلیل کند. بدون کوشش، برنامه ریزی برای بلند مدت نمی تواند موفق باشد. ممکن است بتوان از بعضی مشکلات با سرپوش گذاشتن روی ضعف های خود، عبور کرد ولی نمی توان برنامه ریزی برای بلند مدت نداشت. سرپوش گذاشتن روی ضعف ها و عدم تلاش برای شناخت خود می تواند فرد را به مسیری ببرد که تلاش کند تا از هر چیزی به آسانی گذر کند. تلاش برای شناخت خود کاری دشوار است. تلخی شناخت ضعف ها می تواند فرد را به سمت پنهان کردن ضعف ها و حل نکردن آنها متمایل کند. فقدان برنامه ریزی بلند مدت، باعث می شود تا در مقابله با مشکلات بعدی، فرد دچار شوک شود. وقتی فرد با این شوک ها روبرو می شود، به مرور او حس می کند که تحمل هیچ مشکلی را ندارد. بدین ترتیب فرد در برابر مشکلات بعدی، واکنش های شدیدتری از خود نشان می دهد. او پرخاشگر می شود چون برای بلندمدت برنامه ریزی نکرده است. فشار رویارویی برای حل هر مشکل به صورت سریع، باعث می شود تا او نتواند برای کوتاه مدت نیز برنامه ریزی کند. بدین ترتیب در دامی خطرناک می افتد و ظرفیت وی کاهش می یابد. مشکلی که خود او باعث آن شده است و تلاش کرده است تا هر بار بدون در نظر گرفتن برنامه بلند مدت، برنامه های کوتاه مدت را برای خود اجرا کند و ضعف ها را به صورت ریشه ای حل نکند.