یک بعد از ظهر گرم در کوچه

برای این که در طول روز، فاصله بگیرم از حال چند روز گذشته ام، به گوشه ای از اتاق پناه برده بودم. نوشتن در مورد بعضی موضوعات در چنین شرایطی دشوار می شود. بعد از ظهر گرم یک روز تابستان، وقتی در گوشه ای از اتاق به روز های گذشته فکر کرده و کمتر در مورد آینده می اندیشیم، فضای فکری ما دگرگون می شود. باید دانستن را سرلوحه کار های خود قرار داد. دانش برای افرادی مثل ما الزامی است. افرادی که گاهی اوقات در طول روز سردرگم می شوند و به دست نیاوردن آرزوها برای آنها باعث می شود تا حسرت روزهای گذشته بخورند. غذا را خوردم و نشستم به فکر کردن در مورد چیزهایی که باید انجام دهم. بعد از مرور گذشته، نوبت به آینده می رسد. کوچه خالی است و خورشید به سختی بر آسفالت کوچه می تابد. بعد از ظهر یک روز تابستانی بود که به ذهنم رسید، کوچه ها را موضوع نوشتن خود قرار دهم. کوچه هایی که عابرینی با اندیشه های مختلف، خسته یا سرحال، خوشحال یا ناراحت، از آنها عبور کرده اند.

کوچه های شهر می توانند برای نوشتن موضوع خوبی باشند، به خصوص وقتی ارتباط آنها با فضای شهر به ذهن می رسد. این که یک کوچه بر فرهنگ حاکم بر یک شهر می توانسته است تاثیرگذار باشد. در را باز کردم و به کوچه رفتم. امروز که به این موضوع می پرداختم، دریافتم که وقت آن است از فضای کوچه های یک شهر بنویسم. کوچه هایی که با افرادی که داشته، با همنیشنی ها و همسایگی ها در یک کوچه، بخشی از فرهنگ یک شهر را ساخته اند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *