همسان می وزند بادهای دوردست
همسان می خندند غنچه گل
در دشت های همین بغل؟
چه آرزوی بلندی دارد
چه شوقی دلپذیر
آن که برابر در نگاه را
به همان نگاه اول مختصر نمی کند
می کوشد برای یکسانی بین دل ها
و آیین انسجام را در شناخت چیزهایی می داند
که برای همه یکسانی می آورند
مهزیار کاظمی موحد