شعری از عنتره بن شداد
*
طرقتُ دیار کنده
سوی دیار کنده راه پیمودم
***
صحا مِن بعد سکرته فوَادی
و عاود مقلتی طِیبُ الرُّقاد
یار من از سُکر بیرون شد.
و تخم چشم من خوشی خواب را دوباره دریافت
واصبحَ مِن یُعانِدُنی ذَلیلاً
کَثیرَ الهَمّ لا یَفدِیهِ فادی
و آنکه دشمنی با من می کرد ذلیل شد
آنکه همتش بسیار است فدایی خود را، فدای دشمن نمی کند
یَری فی نَومِهِ فَتَکَاتِ سَیفی
فَیَشکُو ما یَرَاهُ الی الوِسادِ
در خواب خود، ظلم های شمشیرم را می بیند
پس شک می کند به آنچه نزدیک به بالش خود می بیند
الا یا عَبلَ! قد عاینتِ فِعلی
وبانَ لکِ الضَّلالُ منَ الرَّشاد
ای عبل(نام معشوق عنتره است)، به چشم خود، کار خود را دیدم
میل به هدایت و استقامت {بر حق} در توست
و ان ابصَرتِ مِثلِی فاهجُرینی
و لایَلحَقکِ عارُ مِن سوادی
و اگر به چشمت رسیده بود کسی همچو من، پس مرا دچار هجران کن
و از سیاه چردگی من، ترا عاری نمی رسد
والاَّ فاذکُری طَعنی وَ ضَربی
اذا ما لَجّ قَومُک فی بِعادی
وگرنه یاد کن از ضرب شمشیر و نیزه ام
اگر در دوری من، قومت، پایانِ شتابان{عشق من و تو} را خواستند
طَرَقتُ دیار کِندَه و هی تدوی
دویَّ الرَّعدِ من رکضِ الجیاد
سوی دیار کنده راه پیمودم و او به درمانم می کوشد
که رعد بایست که با ضرب پای اسب سریع همراه شود
و بَدَّدتُ الفَوارِسِ فی رُباها
بطعنٍ مِثلِ افواهِ المَزاد
پراکنده کردم پهلوانان را در تپه هایش
با نیزه هایی همچون دهانه های آونگ
وَخَثعَمُ قد صَبَحناها صَباحاً
بُکوراً قَبلَ ما نادی المُنادی
و نزد {قبیله} خَثعَم صبح کردیم صبحی را
قبل آنکه منادی صبح ندا دهد
غَدَوا لما رَاَوا من حد سَیفی
نَذِیرَ الموتِ فی الارواحِ حادِ
بامداد رفتند، هنگامی که از حد شمشیر من دیدند
که هشدار مرگ می داد در ارواح آنها که به سرود شتر می راندند
وعُدنا بالنّهابِ و بالسَّرایا
و بالاَسرَی تُکَبَّلُ بالصَّفاد
وعده داده شدیم به غنیمت و شمشیرهای پهن
و به اسیرانی که در بند غل و زنجیرها شده اند
ترجمه مهزیار کاظمی موحد
منبع: عنتره بن شداد (۱۹۹۸)دیوان عنتره. شرح و ضبطه و قدم له علی العسیلی. منشورات. موسسه الاعلمی المطبوعات بیروت لبنان. صص ۲۲-۲۳