زخم های کهنه اردیبهشت ۱۹, ۱۴۰۳مهزیار کاظمی بی هستی بودن، بی نخواستن نیست، بی “خواستن” نشستن است. البته وقتی رمقی نیست، شمارش زخم های کهنه سخت می شود. ادامه مطلب
دلپذیری غروب اردیبهشت ۱۶, ۱۴۰۳مهزیار کاظمی دیروقت بود، تنگ غروب، وقتی هوا خود را به کسانی نشان می دهند که درد را خوب چشیده اند، آمد. اتاق خالی در ادامه مطلب
سایه ها اردیبهشت ۱۴, ۱۴۰۳مهزیار کاظمی دنیای بیرون، دنیای نهفته ای نبود. پر از سایه هایی بد که توضیحی برای زندگی به کسی نمی دانند. دنیایی بودند که فارغ ادامه مطلب
دل شکستگی و شجاعت اردیبهشت ۱۱, ۱۴۰۳مهزیار کاظمی دیدگاه هر کس که بی باک به مرگ می اندیشد، بهره ای از دل شکستگی دارد. بهره ای از سکوت و البته کمی ادامه مطلب
پاییدن اردیبهشت ۹, ۱۴۰۳مهزیار کاظمی مرگ ما را می پاید. ما او را نمی پاییم. مرگ پر آزار ما را در آغوش می فشرد. وقتی کلام و بیان ادامه مطلب