استراتژی محصول جدید

استراتژی محصول جدید

پیش از آن که پروژه توسعه محصول جدید آغاز شود، شرکت ها باید اهدافی را در نظر بگیرند و یک استراتژی واضح محصول جدید (NPS) را تدبیر کنند تا بتوانند به این اهداف برسند. (ویند، ۱۹۸۲) هدف این مرحله، فراهم آوردن راهنمایی برای تلاش های محصول جدید است. بدین طریق ملزومات استراتژیک کسب و کار  که محصول جدید باید با آن موافق باشد و این از اهداف شرکت و استراتژی شرکت به صورت یک کل، منشعب می شوند.

این ملزومات کسب و کار نقش هایی را که برای محصول جدید، باید بازی شوند، تعیین می کند که در عوض تحت تاثیر نیاز های صنعت می باشند (بوز، آلن و همیلتون، ۱۹۸۲).

عوامل حیاتی(بحرانی) موفقیت

استراتژی یک شرکت باید فهمی واضح را در مورد اهداف و آرمان ها برای برنامه توسعه محصول جدید شرکت داشته باشد و باید مساله بازگشت سرمایه[۱] (ROI) را در نظر داشته باشد تا مشارکت محصولات جدید در اهداف شرکت به خوبی دریافته شود. افزون بر این، عرصه های کاملا دقیق تعریف شده، یعنی حوزه های خاصی که تمرکز  استراتزیک روی آنها واقع است، مانند محصولات، بازار ها، یا فن آوری نیاز دارند تا جهت لازم را به برنامه کلی محصول جدید در شرکت بدهند.

در این مرحله مساله این است که نه تنها باید یک استراتژی واضح توسعه یابد بلکه پیاده سازی آن هم برای خودش مساله ای است یعنی ترجمه استراتژی به اصطلاحاتی که هر کسی آن را بفهمد. این گونه است که تمرکز روی کنش های روز-به-روز صورت می پذیرد . تحقیقات اولیه پیشنهاد می کنند که شرکت هایی که اهمیت انسجام مداخله جویانه [۲] و به طور موثر استراتژی محصول جدید بین بخش ها تسهیم شود تا محصول جدید قدرتمند و موفقی داشته باشیم(کوپر، ۱۹۹۹)

نقش محصول جدید در دستیابی شرکت به اهدافش، در چنین شرکت هایی بحث می شود. بنابراین، وقتی یک استراتژی محصول جدید تعریف شد، دیگر مساله ای که باقی می ماند این است که نیاز ها، ملزومات، منابع و برنامه ها برای تلاش محصول جدید به وضوح بحث شوند- یعنی به طور ذاتی، استراتژی درونی شود. این ارتباطات باید به صورت های چندگانه شکل بگیرد؛ گرچه برنامه ای که به خوبی مستند سازی شده باشد و تخصص باید به عنوان شالوده کار در نظر گرفته شوند. به طور خلاصه، به راه انداختن یک برنامه  و ارتباطات لازم برای آن، و نیز یک پروژه توسعه محصول جدید یک پیش شرط کلیدی برای موفقیت می باشد. کسب و کار هایی که استراتژی محصول جدید در آنها به خوبی تدقیق شده است بهتر از آنهایی هستند که این جنبه را ندارند و البته که ۳۲ درصد بیشتر در توسعه محصول جدید، موفق هستند. همچنین ۴۲ درصد در دستیابی به اهداف فروش موفقتر عمل می کنند و اهداف سود را ۳۹ درصد بهتر تامین می کنند (کوپر و کلاین اشمیت، ۱۹۹۵)

Booz, Allen, & Hamilton. (1982). New product management for the 1980’s. New York: Booz, Allen & Hamilton, Inc.

Cooper, R. (1999). From experience: The invisible success factors in product
innovation. Journal of Product Innovation Management, 16, 115-133

Cooper, R., & Kleinschmidt, E. (1995). Benchmarking the firm’s critical success
factors in new product development. Journal of Product Innovation Management, 12, 374-391

Wind, Y. (1982). Product policy: Concepts, methods, and strategy. Reading, Mass: Addison-Wesley

برای مطالعه بیشتر:

Bhuiyan Nadia (2013)  A framework for successful new product development JIEM, 2011 – ۴(۴):۷۴۶-۷۷۰


[۱] return-on-investment

[۲] interventional coordination

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *