درباره مفهوم طبقه مارکس

ارزش مفهوم طبقه مارکس وابسته به صحت نظریه اجتماعی کلی اوست اگر نظریه مزبور به طور کلی معتبر نباشد پس می توان چنین تصور کرد که یک طبقه حاکمه همان قدر که ممکن است زایییده مالکیت ابزارهای تولید باشد. می تواند در قدرت نظامی ، یا در این اواخر در قدرت یک حزب سیاسی ریشه داشته باشد. اما با هم می توان معتقد  بود که تحکیم یک طبقه حاکمه مستلزم  تمرکز انواع مختلفی از قدرت- اقتصادی، نظامی و سیاسی است و عملا در اغلب جوامع شکل گیری این طبقه با تحصیل قدرت اقتصادی آغاز گردیده است. اما این گفته مسئله بنیادی تری را در مورد اندیشه یک طبقه کارگر مطرح می سازد: آیا در تمامی جوامع غیر از ساده ترین و بدوی ترین جامعه، این تمرکز قدرت روی می دهد و در اثر آن یک طبقه ی حاکم تشکیل می شود؟ همین جا باید متذکر شد که میزان مطابقت  انواع مختلف جوامع ، با مدل مارکس از جامعه  ای که اشکارا میان یک طبقه حاکم  و طبقات زیر دست تقسیم شده است به یک اندازه نیست. مساعدترین مورد محتملا فئودالیسم اروپایی است. وجه مشخصه فئودالیسم اروپایی حکومت طبقه جنگجویی بود که مالکیت زمین، نیروی نظامی و اقتدار سیاسی  را به طور مطمئنی در دست داشت  و از حمایت یک کلیسای قدرتمند نیز بهره مند بود. اما حتی در این جا هم اصلاحات چندی ضروری است. اندیشه یک طبقه حاکمه منسجم، با عدم تمرکز قدرت ساسی که وجه مشخصه ی جوامع فئودالی است مباینت دارد. و در مرحله ای که این عدم تمرکز در پادشاهی های طبقه- از بین رفت جوامع اروپایی دیگر به عبارت دقیق  تحت حکومت یک اشرافیت جنگجو قرار نداشتند با این حال اشرافیت متعلق به “رژیم کهن” {در فرانسه} به نوع آرمانی یک طبقه حاکمه واقعا نزدیک می شود.

باتامور تی بی.(۱۳۷۱). نخبگان و جامعه. ترجمه علیرضا طیب. انتشارات دانشگاه تهران. صص  ۲۸-۲۹

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *