اجسام آذر ۲۰, ۱۴۰۳آذر ۲۰, ۱۴۰۳مهزیار کاظمی شمارش هر سنگفرش در خیابان منتهی به خون دلی است که باید آن دل را از طلا گرفت نتوانستن ترجیع بند دلی است ادامه مطلب
مشق آذر ۱۳, ۱۴۰۳مهزیار کاظمی بدون پیش بینی رویای بی صراحت ابهام و فکر می خزد می داند که نمی داند؟ که خورده می شود ته دل یک ادامه مطلب
بازی آذر ۹, ۱۴۰۳مهزیار کاظمی دیپلمات نیست داور این بازی سوت را نکشیده ده هلو و پرتقال از ما جلو ترند می خزد سوسمار روی مداد یا شاید ادامه مطلب
بهتر شدن آذر ۲, ۱۴۰۳مهزیار کاظمی فراموشم مکن که گرچه از هر اردوگاهی گریخته ام و از هر چیز تازه ای می ترسم دیگر همان که در آینه بود، ادامه مطلب
خزیدن آبان ۲۹, ۱۴۰۳مهزیار کاظمی زخم بی آب آب در آب آفتاب و آب می خزند دست های رمیده از بیکاری به نقد آرامش موجود در دفترچه ای ادامه مطلب