شناخت فرصت ها

شناخت فرصت ها می تواند با برنامه ریزی اولیه منطبق نباشد. این که چطور می توان برنامه ریزی اولیه را بر اساس فرصت جدید تغییر داد، می تواند برای فرد مشکل ساز باشد. روز هایی که به شناخت فرصت ها می گذرند، به مراتب می توانند خوشایندتر از روزهایی باشند که باید برای این فرصت ها برنامه ریزی کرد. برنامه ریزی کاری دشوار است.

پیاده سازی یک برنامه ریزی می تواند دشوارتر و ناخوشایندتر باشد. با این حال با یادگیری از روش پیاده سازی یک برنامه است که می توان از روش کار آموخت. شناسایی فرصت، نیازمند مطلع بودن از روش های پیاده سازی برنامه ها در مراحل قبلی زندگی است. بدین طریق می توان برای آینده بهتر برنامه ریزی کرد. یعنی فرصت های جدید شناخته نمی شوند مگر آنکه برای فرصت های قبلی برنامه ریزی شده باشد و در پیاده سازی طرح ها است که تجربه به یاری فرد می آید. تجربه پیاده سازی یک برنامه برای دستیابی به یک فرصت می تواند برای شناسایی فرصت های دیگر حساسیت لازم را در فرد به وجود آورد. او می تواند به محیط اطراف خود حساس تر باشد، راه را بهتر بشناسد و حتی در از دست دادن موقعیت ها و فرصت های قبلی، چندان دچار غم نشود. شناخت فرصت نمی تواند به صورت تصادفی انجام شود. به ذخیره ای از تجربیات قبلی در برنامه ریزی برای فرصت های گذشته نیاز می باشد.

 برای این که بتوان بر غم و اندوه ناشی از محروم ماندن از فرصت های قبلی رها شد، می توان از برنامه ریزی برای فرصت های کوچک استفاده نمود. می توان آسودگی را در انجام برنامه ریزی برای فرصت های کوچک دریافت. با این روش و با پیروزی های مقطعی می توان به سمت جلو حرکت کرد. حرکت کردن به سمت جلو  نیاز به تجربه دارد. می توان فرصت های کوچک را محلی برای تجربه اندوزی در نظر گرفت و آنها را در ذهن به صورت جدی تحلیل نمود. دستیابی به موفقیت های محدود می تواند کار را برای برنامه ریزی در جهت دستیابی به موفقیت های بزرگتر آساتر کند.

برنامه ریزی می تواند در پرتو شناخت فرصت هایی به وجود آید که ابتدا با برعکس کردن مساله به دست آیند. یعنی آیا مساله را صحیح فهمیده ایم؟ یا شرایط را به صورت دقیق در نظر نمی گیریم. این مساله باعث می شود تا به همه چیز به صورت منفی نگاه کنیم. یا می توان از زاویه ای دیگر به مساله نگاه کرد. می توان تهدیدی را تبدیل به فرصت ساخت و یا نقاط ضعف و قوت خود را برای آینده بهتر شناخت. همچنین با یادداشت کردن فرصت ها، می توان برای آنها تحلیلی بهتر را داشت. برنامه ریزی سریع و بر مبنای اقتضاء می تواند در بعضی مواقع جواب دهد اما پاسخ گوی نیاز بلند مدت ما نخواهد بود. باید نقاط قوت و ضعف را در دو ستون کنار هم نوشت. می توان یک ضعف را به صورت دیگر دید و فرصت را در نحوه بر طرف کردن آن ضعف شناسایی کرد. حداقل می توان وقت زیادی روی آن ضعف تلف نکرد. نباید وقت را تلف کرد. همین قدر که شناخت شخص از خود بهبود می یابد، او می تواند نقاط قوت را در خود شناسایی کند. به شرطی که وقت را با درگیر شدن در یک ضعف، تلف نکند.

پرداختن به یک شکست باید در فضایی از گفت و گوی صحیح بین افراد شکل بگیرد. اما گفت و گو با خود نیز اهمیت دارد. می توان نوشت و با خود گفتگو کرد. اگر این امکان وجود ندارد، حداقل می توان زمانی را برای تجزیه و تحلیل یک شکست در نظر گرفت تا فرد در تنهایی بتواند در آرامش وضعیت خود و اعمال خود را بررسی کند.

تفکر در برنامه ریزی می تواند به گونه ای شخص را جلو ببرد که گویی در یک رشته تحصیل کرده است. منظور این است که می توان در رشته ای تحصیل نکرد ولی شَم و بینش خاص آن رشته را با تفکر صحیح در مورد زندگی خود به دست آورد.

دانستن در مورد رویدادهای زندگی خود در آینده، می تواند برنامه ریزی را جهت دهد، فرد می تواند بینش خاصی نسبت به یک حوزه دانش پیدا کند حتی اگر با روش های آن به صورت کلی آشنا باشد. نیاز نیست که فردی، فلسفه و روان شناسی و جامعه شناسی را به صورت کامل بداند تا بتواند از جامعه بیشتر آگاهی کسب کند. به مرور زمان که فرد شناخت فرصت ها را در کارها استفاده می کند مشاهده می کند که به نوعی تیزبینی نیاز است. این تیز بینی با انجام برنامه ریزی و البته پیاده سازی آن برنامه ها و عملی کردن آنها به دست می آید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *