سکوت(Edited)

بحث را با بررسی رابطه سکوت و شناخت اثر هنری آغاز می کنیم، بعد می خواهیم به سکوت و تکنیک نزد هایدگر هم بپردازیم. درباره سکوت و نیز شناخت یک اثر هنری می توان صفحات زیادی نوشت. بگذارید قدری مسائل را دقیقتر دنبال کنیم. ببینید گاهی باید در فکر خود، سراغ روزگار باستان را هم باید گرفت. آن موقع محبت بیشتر بوده است. شاید در آن عهد محبت، سکوت مردمان هم بیشتر بوده است. به نظر می رسد که رابطه ای مستقیم بین متانت و سکوت و توسعه و گسترش محبت در یک جامعه وجود دارد. در عهد گذشته، یعنی روزگار باستان، گاهی یک جنگل، گاهی سنگ های یک دشت، میزبان درددل های افراد منفرد و تنها بوده اند. خلاصه که فکر می کنم که سکوت محبت می آورد. سکوت، با ایجاد احترام در برابر طرف مقابل، پایه محبت را در طرف مقابلِ یک مباحثه می نشاند. سکوت خود یک مکالمه دلنشین است. نوعی صبر است. امکانات گفت و گو با بررسی عمیق فرهنگ سکوت است که توسعه می یابند. فرهنگ سکوت می تواند یک جامعه را به توسعه فرهیختگی رهنمون شود. فرهنگ سکوت، ضد عوامیت است. همهمه ای که عوامیت در دل ها می افکند اصلا خوش یمن نیست. این همه غوغا به نزاع بر سر مسائل پوچ می انجامد. پوچی و غوغا بر سر مسائل عوامانه با هم رابطه مستقیم دارند.

از سوی دیگر، سکوت رابطه مستقیمی با شکر دارد. سکوت آغاز راه آزادگی است. سکوت که می کنی انگار یک نغمه از کائنات را در دلت می شنوی. چیزی تو را به آن سوی “درکی ساده و عامیانه از زمان” فرا می خواند. جلوی حوادث خودت را نمی بازی…می فهمی که ذات و ضربان زمان را در دستت داری. می فهمی که این هم می گذرد. صبرت بیشتر می شود. این هم برای خودش پیشامد متبرکی است. حادثه های  دور دست را بهتر می پایی. ذهن تو به این پیشامد در ذهنتت التفات می یابد. سکوت است که در دل تو وارد می شود و اگاهی تو را نسبت به تحولات اطرافت بهبود می بخشد. سکوت می تواند از عناصر فرهنگی فرهیخته باشد. فقط با نوعی تمرین در سکوت و گذر کردن از موانعی که صبر را از بین می برند می توان نغمه ای تازه را شنید. ناگهان پیشامدی خوش در ذهن شما رخ می دهد. در سکوتی محض، (نه الزاما در مکانی خلوت!) می فهمی که بعضی قضایا در این جهان از چه قرار است؟ از جریان زندگی جمعی در یک جامعه سر در می آوری. خلاصه که حالیت می شود چه خبر است.

در مجموع از بحث بالا چنین بر می آید که برخورد ما با یک جامعه و شناخت زندگی جمعی و مدارا با دیگران، با سکوت است که به دست می آید. اما شاید این که بخواهیم نسبت خود را با دیگران چگونه تعریف کنیم، منوط به این است که قدری هم از هنر و ادب سر در بیاوریم، این طوری از نظر صاحبین آثار هنری و یا ادبی بهره مند می شویم. درک صحیح ما از اثر هنری می تواند بر مبنای سکوت باشد، در جدایی از جریانی که در بین یک گروه متداول است می توان درکی تازه از زندگی داشت. یعنی یک شعر و یا یک اثر هنری را به راحتی تجزیه و تحلیل کرد و با شناخت صاحبین این اثر هنری و یا ادبی سهیم شد. خلاصه که باید از بعضی جمع ها و نحوه برخورد آنها با مقوله زندگی جدا شد و گلیم خود را از آب بیرون کشید. این طوری آدم یک تکانی می خورد. این برای خودش پیشامدی مهم است که در ذهن ما رخ می دهد. گاهی اوقات این حادثه در قالب خواندن یک شعر رخ می دهد گاهی هم با دیدن یک فیلم، تکانی می خوریم. در این پیشامد ما از منیت خود جدا می شویم. شاید تلاش شاعر در جدا شدن از منیتش روی هم تاثیر بگذارد…این گونه است که عوامیت را  کنار می گذاریم:

کار هنری  مداوم. به سالیان، اگر به شکل شکل دادن به آن شکل ناپذیر باشد که در ما می گذرد، پس تا بت عیار را عیان ببینند باید کلام را تراش داد، همان گونه که خود را و نیز خواننده را. این گونه شاعران بر خطی از ازل تا ابد می روند، اگر  بر گرداگرد خود نیم نگاهی می اندازند تا سنگی یا درختی یا قطره بارانی را بر جام پنجره ای ببینند، همه را در کار آن سوسوزنِ دوردست می کنند تا با این یکی دو شی بدان عیار حاضر غایب شکلی بدهند، مگر این بار، بی حجاب من یا منیت شاعر از عالم غیب به دیدار آید. چنین شعری را شعر سکوت می نامیم.(گلشیری، ۱۳۷۳)

گپ که می زنیم خیلی چیز ها را با  مخاطب خود تبادل می کنیم. حیف نیست با یک شعر خودمانی و صمیمی گپ نزنیم؟ حرف های سقوط کرده، حتما فکر را به انحطاط می کشاند. حرف سقوط کرده، نوعی وراجی است. غیبت است. خاموشی کلید نجات در این مواقع است. باید دانست که سکوت ما را تا اوج فهم می برد. ببینید دنیا پر از هیاهوست. در این هیاهو است که زمان را از دست می دهیم. لاجرم، اگر با این اوضاع انطباق اجباری پیدا کنیم بعد از مدتی می بینیم که فکرت ما اسیر روزمرگی است. فکر اسیر سقوط است. اسیر وراجی است.

این در حالی است که سکوت، خود، نوعی پرسش است. پرسشی از روند تحولات  کائنات. با این پرسش متانت را در تفسیر جامعه بدست می آوریم. سکوت است که عمق تحولات اجتماعی را می فهماند: هم به ما هم به مخاطب ما. سکوت با تو سخن می گوید. سکوت خود همهمه است و غوغاست. طوفانی از سکوت در صدر سینه سالک واقعی این دریای پژوهش اجتماعی می وزد. گفتیم سکوت نوعی طوفان است. یعنی سکوت است که طوفانی از ایده ها و بصیرت ها و بینش ها را برای ما می آورد. همه چیز روشن می شود. تکه های  بصیرت کنار هم قرار می گیرند. گاهی اوقات اوضاع خیلی خراب است. وقتی تازه از یک همهمه عوامانه راحت می شویم که جمع ی ساده اندیش درست کرده اند، تازه با یک آیینه شکسته و ریز ریز شده روبرو می شویم که با تمام این قطعات ریز را کنار هم قرار دهیم تا لا اقل خود را در آن ببینیم…ببینیم کی هستیم. آیا منطق پژوهش را می دانیم؟ تخمینی از قابلیت های خودمان، ارائه دهیم. بنابراین سکوت، پیشامدی مهیب برای ذهن یک جامعه شناس می باشد. به خصوص برای بعضی جامعه شناسان که دیگر هیاهو هستند. ببینید مهیب است چون نادر است!! این پیشامد شگرف، در عمق لحظه های بی تابی جامعه هم می تواند رخ دهد. این جاست که با سکوت می توان خونسردی خود را حفظ کرد و از عمق قضایا با یک مکث متین آشنا شد. همچنین سکوت ما را به شناخت نقاط گسست در روند تحولات فرا می خواند. در سکوت پای کوبی معنا را در می یابیم. با معنای تازه پدیده های اجتماعی برای خودمان انس می گیریم. سکوت موهبتی است در صدر سینه شخص فکور. سکوتت پیشامدی است از جنس دوراندیشی برای یک ذهن ماجراجو. سکوت از تفکر تک خطی جلوگیری می کند. سکوت آغاز صحیح شنیدن است و البته که این امر بدیهی است.

البته در مورد این که سلطه ذات تکنیک با تفکر تک خطه چه ربطی دارد بعدا نوشته را کامل خواهیم کرد. فعلا اشاره کنیم که در همین رابطه هایدگر می نویسد:

آنچه در این جا و هر جا می توانیم آموختن این است : با دقت گوش سپردن. افزون بر این،heidegger 3 آموختن، گوش سپاری مطلبی مشترک میان شاگرد و اموزگار است. هم از این رو، آنگاه که در این میان یکی را یارای گوش سپاری نیست نکوهشی بر هیچ کس وارد نیست، نکوهشی بر هیچ کس وارد نیست، اما متقابلا شما نیز باید این حق را به آموزگار بدهید که ممکن است در کوشش آموزشی خود اشتباه کند و وقتی هم که اشتباه می کند چه بسا خود را معاف دارد از این که در هر  مورد هر آنچه را گقته باید شود فراپیش دیده گسترد. اما اگر به مرور زمان عادتی را که من ” تفکر تک خطه اش” می نامم ترک کنید، راه به دقت گوش سپردن را بر خود هموار خواهید کرد. این نوع تصور امروزه بر ما چنان چیره و مسلط است که مشکل بتوان بر ان اشراف حاصل  کرد این نام را به قصدی خاص برگزیده ایم . وقتی می گوییم تک خطه مرادمان ان چیزی است که با ریل قطار سر و کار دارد و ریل قطار نیز سرو کارش با تکنولوژی است. اگر بر این باور رومی که سلطه تفکر خطه  از تن آسانی انسانی ریشه می گیرد، صرفا  مطلب را برای خود بسی اسان کرده ایم.  این تفکر تک خطه  که دم به دم  گسترده می شود و صورت  های گونه گون  به خود می گیرد، یکی از صورت های نامنتظر و نابرجسته ی همان سلطه ذات تکنیک است گه پیش تر بدان اشارت رفت. چه ، این ذات در حقیقت خواهان و به همین سبب نیازمند دلالت یگانه ، بی ابهام و نامشروط است.  (هایدگر، ۱۳۸۸، صص،۱۱۱- ۱۱۲)

می ماند بحث سکوت و هنر، وقتی اثر هنری در انزوا و تنهایی و سکوت شکل نگیرد، از سوی دیگر یک سری مخاطب هم در سکوت انها را تجزیه و تحلیل نکنند، آنگاه باید جیره ای هنر را بین انسان های مدرن پخش کرد. یاد ایام باستان بخیر …گویا اوضاع آن موقع بهتر بوده است. وقتی منتقد و ارزیاب اجتماعی هنر، تمایلی به بهره گیری از سکوت نداشته باشد، با کارخانه مکانیزه هنر سازی و شهروندان جیره خواه طرف هستیم. به توضیحات بارتلمی در این زمینه توجه فرمایید:

معضلات هنر. هنرمندان جدید پدید آمده اند. این ها مغایرتی با روند بهینه سازی ندارند وbarthelme در واقع به جانب داری از آن هم  بحث می کنند. تولید بالاست. ادوات کنترل کیفی در نقاط تلاقی مصالح هنرمندان  و مخاطبان نصب شده اند. مسائل حمل و پخش بر اثر توجهات جمعی بهبود یافته اند.  هنر بهینه شده از انبارهای مرکزی هنر  به انبارهای منطقه ای هنر و از ان جا به نهر های حیاتی شهر ها ارسال می شود. به هر شهروندی آن قدر هنر می رسد که سیستم بدن اش تاب بیاورد. (بارتلمی، ۱۳۸۶، ص ۲۹)

منبع:

بارتلمی،دونالد(۱۳۸۶) زندگی شهری. (مجموعه داستان) ترجمه شیوا مقانلو. نشر  بازتاب نگار.

گلشیری هوشنگ(۱۳۷۳) در ستایش سکوت  زنده رود پاییز ۱۳۷۳ شماره ۸ و ۹

هایدگر، مارتین(۱۳۸۸) چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟ ترجمه سیاوش جمادی. نشر ققنوس

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *