َشب و شناخت تنهایی

شب برای شناخت تنهایی، اهمیتی ویژه دارد. در اتاق تنهایی، روز که می گذرد و شب فرا می رسد تازه می شود فهمید که سرنوشت چگونه خود را نشان می دهد. سرنوشت هر کس بدون این که به تنهایی به مرگ و پایان بیندیشد چیزی جز مهملات نیست. سرنوشت همواره با شناخت مرگ است که معنی می یابد. مرگ پایانی است بر وجود و به این ترتیب نوعی دلهره ما را فرا می گیرد که روزی می باشد که ما نباشیم. کار دنیا خراب است وقتی فکرش را می کنی که آن بیرون کسی به این طور چیزها فکر نمی کند. چیزی برای او مهم نیست. همه چیز بی هیچ اندیشه ای برای آنها پیش می رود. شاید هم فقر است که نمی گذارد به این چیزها فکر کنند. فقر و بی مایگی باعث می شود تا به مرور افراد از خود فاصله بگیرند و در آغوش نمناک یک روزمره تاریک بمیرند. ولی آیا فقر شرفناک نیست؟ اصلا این حرف ها به فقر می آید. پس شاید فقر بهانه است. بیرون از اتاق تنهایی در شب، روزگار برای همه جلو می رود برای آن که تنها است نه. بعد از خواندن یک شعر، با پشتیبانی هیجانات عاطفی پیشین و تاریخچه ای از شکست های عاطفی، می تواند “ندرت” را از ذهن بیرون کرد. گاهی اوقات می فهمیم که چندان هم “نادر” نیستیم. یعنی مدت ها طول می کشد تا شعری یافت که تنهایی آدم را به رخ آدم بکشد؟ دستیابی به این شعر برای خودش غنیمت است و البته که نباید از شاعری برجسته هم باشد. همین قدر که پر از احساس باشد می تواند ما را داخل آدمیزاد جماعت کند و بگوییم حسی هم به تنهایی داریم. تنهایی غمناک که با گروهی از تنهایان دیگر در یک شعر همراه می شود. برای دانستن این موضوع، می توان به چیزهای دیگری مثل داستان نیز مراجعه کرد اگر دنبال شناخت بیشتر مدرنیته باشیم، مساله رمان و داستان را باید جدی تر بگیریم. شب عاطفه ای است که روی زمین پاشیده می شود. شب آگاهی می دهد از روش بررسی تنهایی.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *