شعری از دابلیو.ب.ییتس: مرگ

مقدمه:

پرداختن به اشعار ییتس جسارت و شناخت کافی از وی را می طلبد . جسارت می خواهد به این دلیل که خواننده هر چه بیشتر به اشعار او می پردازد بیشتر احساس می کند چون شناگر  ناشی در اقیانوسی دست و پا می زند و به دنبال تخته پاره ای می گردد تا بدان جنگ اندازد و بر امواج شعر او شناور بماند. هم چنین شناخت کافی  از زندگی شاعر ضروری است، زیرا  شاعر وی همچون اشعار رمانتیک  نرجمان تجربیات عطافی ، سیاسی و فلسفی خود اوست. علاو.ه بر آن ییتس پلی است بین قرن معاصر و قرن پیشین. وی آمیزه ای است از اضداد یعنی سنت و مدرنیستم یا ایده آلیسم رمانتیک و آشفتگی تمدن معاصر با تمام نابسامانی های عاطفی –سیاسی ان که ییتس خود شخصا با آنها دست به گریبان بوده است بدین جهت خواننده و ناقد باید به رابطه او با پدرش و پیوند او با نزدیکان و یارانش پی برد. در یادداشت ها و اظهار نظر های ناقدانه او درباره شعر  کند و کا کند تا حدی سیستم پیجیده سمبولیک نظام اسطوره ای او را بشناسد تا بتواند با اشعار وی ارتباط برقرار نماید.

منبع:

اولیایی نیا، هلن(۱۳۸۰). ویلیام باتلر ییتس، شاعر اسطوره ساز. کتاب ماه ادبیات و فلسفه. بهمن و اسفند ۱۳۸۰ شماره ۵۲ و ۵۳

شعری از دابلیو.ب.ییتس(۱۹۳۹-۱۸۶۵): مرگ

مرگ

………………………………..

نه بیم راه دارد نه امید

در دل حیوان رو به مرگ.

انسان سراپا بیم و امید

فرجام خویش را چشم در راه است.

او بارها مرده است و باز

بارها بر پا خاسته است.

انسان بزرگ سرفراز

چون با مرگ آوران در آویزد،

بند آمدن  نفس را به سُخره می گیرد

او مرگ را تا بُن  استخوان می شناسد:

مرگ را آدمی آفریده است.

سعید پور، سعید. (۱۳۸۴). از شکسپیر تا الیوت. نشر اختران. ص ۱۹۶

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *