شعر حساب از جان دان

حساب

****

بیست سال است که

به مانند گذشته

برین باورم

که مرا

حتی لحظه ای ترک نکردی!

 

حال !

چهل سال

مرا

آن گذشته ی دیبا

توشه راه آتی است.

 

و

چهل سال دگر

نیز

به امید

با تو بودن

سر می کنم.

 

سیلاب اشک

ز چشمانم

جاری است جاری

و تنها

دو آه

در دل دارم.

 

و هزاران بار

دست ز اغیار شستم

و تنها

به تو فکر کردم،

لیک این زندگی را

دراز مپندار

 

چونان که مرگ

مرا فراگیرد.

جاودانه ام، جاودانه

 

آیا روح را

هرگز مرگی است؟

ترجمه مهزیار کاظمی موحد

پی نوشت: یک نکته ریاضیاتی، تقسیم ناپذیر ترین و البته بی همتا ترین چیزی است که هنر می تواند عرضه کند(جان دان)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *