فرد عامه پسند و طمع عامه

دیدگاه ما نسبت به اطرافیانمان در کنار مسائل شکل می گیرد که می تواند همچون یک دریچه شناخت به محیط اطراف باشد. این که افرادی این نوع شناخت را پس می زنند مساله ای است که می تواند مهم باشد. روز می گذرد و در اطراف ما کسانی هستند که خود را مدعی شناختی می دانند ولی در عمل نوعی پوچی را در حرف های خود به اطراف می پاشند. شناخت  نابهنگام سراغ آنها می آید و آنها این مساله را با نوعی طمع کنار می زنند تا به جلو روند. نوعی طمع در یگانه بودن با جماعت. همرنگی با جماعت فرد را به مرور زمان سقوط می دهد به این که تا حدی در مورد چیزهای نوآور به کتمان بپردازد. و نیز از نوآوری بگریزد. کنار هم چیدن این حرف ها برای خودش داستان و دردسری است. چرا که فکر همواره ما را بر آن دارد،  تا بتوان برای مدتی از این قضیه فاصله گرفت و شرحی دوباره در مورد این نوع طمع رایج در نظر داشت. توانایی فرد در فاصله گرفتن از این دست طمع ورز ها که می توانند نوری که بر زندگی می تابد  را خاموش کنند باعث می شود تا بسیاری از چیز هایی که در زندگی اهمیت نداشته، به مرور زمان برای شما اهمیت پیدا کند. روزها برای افرادی که چندان با اهل طمع سازگار نیستند می تواند به صورتی پیش برود که حضور آن ها در اطراف شما همچون یک دردسر ظاهر شود و سکوت ممتد روز را به هم بزند.  

دانش در جامعه، به مرور زمان، وقتی کم رنگ می شود که سایه طمع پر رنگ تر می شود. این چنین فاصله بین افراد بیشتر می شود و بعضی نفع خود را از این موضوع می برند. آن ها آن قدر روی این قضیه طمع تکیه می کنند که به مرور زمان، آدمی شک می کند که اصلا می توان در جلو بردن دانش موفق شد یا خیر.

.

شب بود و بی کرانی خواست و آرزو بر همه جای این اتاق پهنه می افکند. روز پر دردسر از دست طمعکارها می توانست باعث شود که شب را نبینیم! شبی که بی قید و شرط برای هر کسی طمع آرامش را می آورد می شود مملو از افرادی که شناخت خود را به رخ یکدیگر می کشند و بدین ترتیب فرصت را برای بهروزی و بهتر فکر کردن می گیرند. طمع همواره همچون آتشی بر خرمن افرادی می افتد که جست و جو نکرده اند و ذهنشان را برای افق های بهتر باز ننموده اند. این چنین می توان روز را پر اشتها برای طمعکاران فرض کرد. روزی که برای آنها زود تمام نمی شود و برای هر لحظه از آن برنامه خاص خود را دارند.

در میان همه افکاری که ذهن را مشغول می کند، شناخت محدودیت ها چیز دیگری است. وقتی فرد تناسب خود را با جامعه می داند وقتی می داند جایگاهش چیست آن گاه دیگر باید دست به کار شود و فکر های پراکنده را در کنار هم بیاورد و عامه ای را که دور و بر او را فقط شلوغ کرده اند، قدری به تفکر بکشاند تا بدانند که می شود راحت تر هم فکر کرد و از بعضی مسائل به دور بود.

یک تلاش مهارت آمیز از سوی عامه برای این که بتواند  از فاصله ای دور برای خود تاییدی بجوید باعث می شود تا به مرور زمان در محاصره افکار خودساخته اش قرار بگیرد. قدرت محرک فکر یک عامه پسند” در تلاش وی برای شناخت ویژگی های نوین عصر مدرن نیست. برعکس دارندگی را در مورد دانش به رخ عامه می کشد و در نهایت هم این مساله باعث می شود تا فقر فکری عامه بسیاری مسائل را برای او دچار اشکال کند و از این فرد “عامه پسند” تلقی های خاص خود را داشته باشند و به مرور زمان او را خط بزنند و فرد “عامه پسند” هم در زندگی شخصی خودش دچار مشکل شود.  

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *