زبان ذاتا یک شعر است

گویی کلبه های تاریک در دل یک جنگل، در یک نیمه شب ، به نور نام ها روشن می شوند، شعر بلند زبان است که به پیش می رود و هر چیز را در درون خود قوام می بخشد. زبان نزد شاعر است که خود را خوب نشان می دهد، ولی در در گپ زدن بیهوده روزمره، همه چیز سقوط می کند.

…پس زبان ذاتا یک شعر است. زبان است که در هستی خود هر چیزی را که هست، در حدی که هستی بنا نهاده و تاسیس می کند. لا اقل زمانی که زبان ، گفتار کامل و اصیل باشد، چنین عمل ئمی کند و معقولیت حقیقی را به روی ما باز می کند. در این سورت زبان گویای هستی است، مانند قاضی که او نیز گویای حق است. زبان اصیل را شاعر اغلب، با سخنان “متراکم” خود به ما می فهماند

زبان غیر اصیل همان زبان گفتگوی روزمره می باشد. این گفتگو، به معنی وجود شناسی کلمه و نه به معنای روانشناسی آن، عبارت از سقوط، انحطاط و قهقرا می باشد. دازاین که در جهان رها شده خود را در هستی با ، گم می کند.(کوروز، ۱۳۷۹، ص ۹۶)

هایدگر معتقد بود که شاعران بی تعصب هستند، و در معرض هیچ راه نژادپرستانه ای قرار نمی گیرند. این یک موهبت است و آنها باید مثل رهبران سخن بگویند. طبق نظر هایدگر، شاعری که از متافیزیک سنتی غرب می گریزد، سوالات غلطی را برا ساس التزام و تعهد به یک موضوع دقیق و سخت مطرح می کند. وجود نه موضوع است، نه ماده و نه چیزی جدای از جهان مادی. او می گوید وجود چیزی است که عینا بر مردم و یک فرهنگ، به ویژه بر هنرمندان آن مردم و فرهنگ آشکار می شود و تابع زمان نیست.(ویلیامز، ۱۳۷۳)

گویا از منظر هایدگر رابطه زبان و هنر و شعر، را باید در خوانشی وارونه جست و جو کرد، مبدا زبان را باید در شاعری جست. گشایش زبان به واسطه ی شاعری است و این شعر است که گفتِ زبانی را ممکن کرده است. شعر حقیقت زبان است و زبان به واسطه شاعری است که به ظهور می رسد. بنابراین اگر فهم عامه ذیل استعلای متافیزیک غرب، به نسبت عموم و خصوص مطلق، میان زبان و هنر و شعر خطور پیدا می کند. فیلسوف وجود اندیش آلمانی نه تنها شعر را جزی از هنر و هنر از جزیی از زابن نمی شناسد بلکه در نسبتی معکوس، هنر را گفت اصیل،  و شاعری را ذات هنر تلقی می کند(معتمدی، ۱۳۹۱)

هایدگر احساس می کرد لغات در عصر معاصر معنی حقیقی خود را از دست داده اند. او سعی داشت به ریشه های انسان و ماهیت وجود او در جهان برسد و برای این کار واژه های روزمره مناسب نبودند. او اعتقاد داشت باید از کلمات کهن و ساده استفاده کند که حاوی بیشترین نیروی ادراک انسانی صحیح هستند، این کلمات از نظر مفهومی غنی ترین کلمات موجود هستند، که امروزه نقش وجودی و تعیین کننده آنها را فراموش کرده ایم. هایدگر گناه این فراموشی را به گردن افلاطون و ارسطو می اندازد.(زیباکلام، ۱۳۹۰، ص ۲۵۰)

به طور کلی می توان گفت موضع هایدگر در هستی و زمان در باب ماهیت زبان موضعی میانی و به لحاظی مردد است. توضیح آنکه در این مرحله از تفکر هایدگر، معنا دیگر مستقل از شنونده و زمینه ی گفتگو نیست. به طوری که زبان صرفا همچون ابزاری برای انتقال معانی نبوده و خود نقشی سازنده در ما و نسبت ما با جهان ایفا می کند و ریشه در اگزیستانس آدمی دارد. در دوره اول تفکر هایدگر نسبت به زبان، آموزه معنا به گونهای طرح شده بود که بر مبنای آن اصولا هیچ نیازی به شنونده نیست. یا این که اصلامم نیست که مسی آن را بفهمد یا نفهمد. اما در هستی و زمان بر نیازمندی سخت به وجوئد شنوند ای که آن را تفسیر کند، تاکید می شود. به طوی که هایدگر شنیدن را نکته مهمی در سخن می داند.(حاجی علی اورکبور، ۱۳۸۸)

هستی سرآغاز است که تفکر و شاعری در آن ریشه دارد و همین آنها را بیش از جیزی به یکدیگر نزدیک می کند. هایدگر راه اصلی شاعری را تفکر درباره هستی می داند. یعنی تفکر، در اساس شاعری است. هایدگر درباره نسبت شعر و تفکری گوید: ” هر تفکر، تاملی شاعرانه است و هر شعری نیز نوعی تفکر است” ما بر این جمله می توانیم بیفزایم که مطابق نظر هایدگر همان رویداد است که منشا اصلی و حقیقی شعر است. در واقع ، به معنای حقیقی کلمه، منشا است که می سراید و منشئی که حتی زبان در تصاحب آن باقی می ماند. و از این همین حیث است که از این منشا در آثار هایدگر به منزله شعر، سخن گفته شده است.(زاهدی، ۱۳۸۷)

شاعران آن جا که می خواهند زندگی انسان ها را تسهیل کنند، یا چشم  بر زمان حال فرو می بندند و یا با افشاندن پرتوی از گذشته، رنگی نو به زمان حال می بخشند. برای انجام چنین کاری باید برخی جنبه ها به گذشته ها باز گردند، به طوری که می توان از آنان به عنوان پلی برای دستیابی به گذشته ها و تصورها و ادیان و فرهنگ های در حال انقراض یا منقرض بهره جست. در واقع، شاعران پیوسته  و از سر ضرورت مقلد هستند. بی شک می توان درباره ی برخی از ابزارهای ناکامی آنان در تسهیل  زندگی نیز سخن گفت، منظور آن است که شاعران تنها برای لحظه ای خاص  آرامش و بهبودی حال را پدید می آورند. حتی انسان ها را از ایجاد بهبودی واقعی در حال خویش به این صورت باز می دارند که هیجان افراد ارضا نشده را که در پی انجام کاری هستند، از بین می برند و فقط به تسکین موقت آنها می پردازند. (نیچه، ۱۳۸۴، ص ۱۴۲)

شاعری شاعران و تفکر متفکران از یک جهت وحدت غیر قابل تردیدی دارند که هر دو از سرچشمه واحد آغاز می شوند و همین موجب قرابت و همسایگی بین آنها. گرچه این تعلق خاطر مشابه کاملا یکی نیست. تفکر پیش از هر چیز شاعری است. متفکر  و شاعر همواره یک تفکر اصلی را بیان می کنند. در واقع شاعری خصلت تفکر است.(زاهدی، ۱۳۸۷)

منابع

حاجی علی اورکپور، صبورا(۱۳۸۸). سیر اندیشه ی هایدگر در باب زبان. کتاب ماه فلسفه سال دوم  شماره ۲۴

زاهدی، مهدی(۱۳۸۷). هایدگر و سیاست در نسبت با شاعران و متفکران. خردنامه همشهری تیر ۱۳۸۷ شماره ۲۷

زیباکلام، فاطمه.(۱۳۹۰). سیر اندیشه فلسفی در غرب.انتشارت دانشگاه تهران.چاپ سوم.

کوروز، موریس.(۱۳۷۹). فلسفه هایدگر. ترجمه دکتر محمود نوالی.انتشارات حکمت.

معتمذی ، احمد رضا. (۱۳۹۱). زبان کدام رسانه؟ (نسبت میان زابن و هنر و شعر نزد هایدگر) مطالعات میان رشته ای در رسانه و فرهنگ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. سال دوم ف شماره اول بهار و تابستان ۱۳۹۱، ۲۹-۴۸

نیچه، فردریش. (۱۳۸۴).انسانی بسیار انسانی، کتابی برای جان های آزاده. جلد یک و دو. ترجمه سعید فیروز آبادی. نشر جامی

ویلیامز، اریک. (۱۳۷۳). هایدگر، هولدرلین، تراکل و شعر آلمان معاصر. گفت گو اریک ویلیامز با مجله شعر. مجله شعر. شماره ۱۵

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *