از شکر به “دیگری”

از شکر به “دیگری”
زمین و آسمان، پر از نشانه های وصف خداوند است…زمین و آسمان در درون خود، زیبایی های زیادی را دارند چه نهفته چه آشکار…باید سعی کرد حواس خود را به این زیبایی ها که خود نشانه های خداوند هستند…معطوف نمود. در زیبایی کهکشان های دور هم می توان تامل کرد و از این نعمت زیبایی و از این خلقت خدا هم بهره برد…چرا فقط جای دور برویم…در همین برگ های کوچک گل ها و در خت ها هم نشانه های خدا وجود دارند. در رگ های برگ ها هم نشانه های ذات احدیت هست…می توان نشانه های خدا را هر جایی دید اگر دو چشم بینا و فارغ از کاهلی باشد. برای دیدن نشانه های خدا در همین اطرافمان نیازمند زیرکی هستیم. اگر زیرک باشیم از کنار بعضی واقعیت های اجتماعی نمی گذریم. علی الخصوص دل های شکسته …پروردگار من…می توان با شناخت طبیعت و نشانه های تو و نیز تفکر در احوال شکسته دلان تو را بیشتر شناخت….به ما آن زیرکی را ببخش که دچار روزمرگی زندگی نشویم و از خویشتن خود دور نگردیم. خواب از دیگر نعمت ها الهی است. این که می میریم و دوباره زنده می شویم همه از اعجاز خداوند است. کسی چه می داند که اگر به خواب برود آیا ممکن است بار دیگر بیدار شود. اگر انسان چنین تفکری را آغاز کند، دیر یا زود به نتایجی دلنشین هم می رسد، آیات خداوند در سرتاسر کائنات قرار دارند…آیاتی که لذات تفکر در آنها، اگر لایق باشیم، در دل ما قرار می گیرد. هلال زیبای ماه را هم فراموش نکنیم. به خصوص هلال عید فطر را، عیدی که به ما پس از یک ماه روزه داری به ماه جدید و بهره گیری از نعمت های ساده ای چون غذا و آب. ماهی که در آن روزه بوده ایم تا لا اقل دل های شکسته را در یابیم. دل هایی که از آرامش به دورند. هنر خریدن دل شکسته است و التیام دادن آن. احترام گذاشتن به این است که ما در جامعه در یک سازمان جمعی زندگی می کنیم.باید بدانیم که بحران های اجتماعی، محل نمود چنین اندیشه هایی است. در واقع بدیهی است که شکر نعمت های الهی بدون در نظر گرفتن ” دیگری” در جامعه نمی تواند مقبول باشد. کار نیک اگر بهره ای از هنر هم داشته باشد چه نیکو می شود.انجام کار هنری هم از رسیدگی به حال شکسته دلان دور نیست. باید کار هنری را جوری انجام داد که دل شکسته ای التیام یابد. در بحران اجتماعی باید این چنینن عمل کرد تا کار هنری التیام بخش باشد. چنانکه هگل نیز می گوید:

کار بزرگ هنری ، که در ذات خود الهی است. همانا سازمان جمعی است، یعنی اندیشه بزرگی که در ذهن آدمیان در ادوار بحران اجتماعی جولانگاه آن است” (هیپولیت، ۱۳۷۸،ص ۱۰۳)

همچنین کار هنری خود خاطره ساز است. نوشتار ادبی وقتی از عدم بیرون می آید می تواند خود را نشان دهد، نوشتار ادبی در درون خود، زیبایی خاطره انگیزی را نهفته دارد. مثل خود هستی که از پشت پرده به ما چشمکی می زند. وقتی نوشتار ادبی نیست،

curtain

پس خاطره ای نیز در این جهان ثبت نشده است. نوشتار باید از عدم خارج شود. باید ذهن شخص، طلب خاطره را بکند تا نوشتار به وجود آید. نوشتار پس از خروج از عدم است که برای ما خاطره می شود. بعد واژگان دل خاطره را به ما منتقل می کنند. ما نکته ای را با نوعی نگاه به خواننده تقدیم می کنیم.

به متن زیر از بارت توجه کنید:

نوشتار پس از خروج از عدم، که در آن اندیشه گویی شادمانه از آرایه واژه جدا می شود، از تمام مراحل شکل گیری تکامل خود گذر می کند: ابتدا موضوع یک نگاه است. سپس موضوع یک کنش خلاق و سرانجام موضوع یک قتل ، و آنگاه به آخرین منزلگاه یعنی غیاب می رسد.(بارت، ۱۳۸۷، ص ۳۰(

همچنین شما آزادید. راه خود را انتخاب کنید. یعنی بیافرینید. (سارتر: ۱۳۸۴: ص ۴۶)در آفرینش اثر هنری است که آزادی خود را نمایش می دهد. هنرمند انتخاب می کند تا بیافریند و اینکه چه امکاناتی را در کار هنری خود به خواننده خود ارائه دهد. از این جهت خود زندگی را هم می توان به یک تابلوی نقاشی توصیف کرد. اعمال ما روی این تابلو تاثیر می گذارند. ما جز این تابلوی نقاشی زندگی مان چیز دیگری نیستیم. بشر وجود ندارد مگر در حدی که طرح های خود را تحقق می بخشد. بنابراین جز مجموعه اعمال خود جز زندگانی خود، هیچ نیست. (سارتر:۱۳۸۴ :ص ۵۱)

منابع:

بارت، رولان(۱۳۷۸). درجه صفر نوشتار .ترجمه شیرین دخت دقیقیان. هرمس.
سارتر.(۱۳۸۴) اگزیستانسیالیسم اصالت بشر است. ترجمه مصطفی رحیمی. انتشارات نیلوفر
هیپولیت، ژان(۱۳۷۸). مقدمه ای بر فلسفه تاریخ هگل. ترجمه باقر پرهام. نشر آگه

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *