درد دل قربانعلی(طبقات در شعر)

به یاد جمالزاده

مقدمه

لارنس  می گوید عوام به خودی خود هرگز نمی داند چه باید کرد و تنها در قیام  طبقات بالا راه بیان خواسته های خود را پیدا می کنند. همچنین با شناخت ضرورت  طبقات، انسان می تواند به اقتضای طبیعت راستین خود زندگی کند. آنهایی که به نسبت دیگران کار ذهنی ندارند می توانند “پرولتاریایی پر شور” تشکیل دهندد و آنهایی که کارهای دفتری را به خوبی انجام می دهند می توانند بدون احساس تحقیر آزادانه به کار خود بپردازند. چنین جامعه طبقه بندی شده ای نظامی ارگانیک فراهم می آورد که مخالف تمایز نهادن مکانیکی میان آحاد مردم است. (جانسون، ۱۳۷۸،ص ۱۳۹)

 

هزار سال پیش هم

اوضاع این طوری بود عزیز:

شعر تو را در استانبول

به قیمت دو درجه تب

در شبی تیره و تار

می فروختند

و البته که برای برتری عشاق بر رقبا

این جور چیز ها نیاز بود..

که بروند در میدان های نیامده به تاریخ

رجز بخوانند برای هم

.

.

آخر آن موقع ها

سنگفرش هایی هم بودند که هنوز

پاهای پر استقامت عشاق

آنها را

متبرک نکرده بودند

هر چه باشد باید متر می شدند

.

.

.

و شعر های “دیگری” هم بودند که

نگاه نکرده

هیچ وقت نخوانده

هیچ وقت ندیده

آنها را برای هدیه به یک شمعدانی غمزده

می فرستادند

مثل یک کارت پستال

وسطش هم قلب می گذاشتند.

همین قدر هم برایشان کافی بود…!

.

.

.

شعرهای ما را …

چه بگویم…

کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید

قضا همی‌بردش تا به چنگ باز آید

روزگار غریبی است نازنین…

این قصه سر دراز دارد…

 

آق حسن

منبع:

جانسون لزلی(۱۳۷۸) منتقدان فرهنگ. از ماتیو آرنولد تا ریموند ویلیامز. ترجمه ضیاء موحد. طرح نو.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *