شبانه روزی

یک صندلی پای کوه. یک نیمه شب بهاری. آغاز فاتحه خواندن صحاری دور…تحلیل دقیق موقعیت خود در بین این همه شی که با آغوش باز تو را به شناخت بیشتر فرا می خوانند. این که کیستی؟  و چیستی؟ افکار نامرتب می آیند و می روند. مثلا اینکه روزهای خوش هم در زندگی مایه عبرتند. از نحوه خوش بودن با آن روز می توان درس گرفت و دوباره تکرار کرد. اما همیشه و هر وفت که خوب نگاه می کنم. می شود تاریخ را هم خواب دید. می شود انس با تاریخ گرفت. رویای با شکوه چیست؟ می شود رفت داخل یک ایستگاه اتوبوس نشست و سخت خندید یا گریست. می شود در یک شبانه روزی که حکمت تاریخی درس می دهند، ثبت نام کرد. می شود چاقوی عقل را تیز  کرد. می تواند آنجا سخن از ادبیات باشد. می شود روز خاص خود را در این خانه حکمت داشت. در این شبانه روزی، شاعران زیادی هم درس خواهند داد. در باب ذات شعر سخن خواهند گفت. گاه و بی گاه روزگار را می فهمد. می فهمد که دیگر در نوعی تبعید یا غربت فکری نیست. سوگ جهان را به خاطر رفته هایش خواهد فهمید.  در ماتم مرگ بخشی از عطوفت خواهد گریست. مهمان های خاص خودش را داشت. روز خاص خود را در تقویم خواهد داشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *