صوت رسای کوچه(Edited)

دیدن، نوعی شنیدن است. با دیدن، صدای اشیا را می شنویم. هر شی ای یک تاریخ دارد و می خواهد با ما حرف بزند. هر منظره هم حرف هایی برای گفتن با ما دارد. یک باغ خیلی درد دل دارد. خیلی می خواهیم موسیقی ذاتش را بر ما منکشف کند. یک شمشیر تاریخ خود را دارد. ما وقتی شمشیر یک شهید باستانی را می بینیم، شمشیر و شهید با ما حرف می زنند. خلاصه که با دیدن صحیح اشیا و دوست داشتن جهان اطراف به نوعی انس می رسیم. انس با اشیا مختلف که پیام های معنوی به ما می دهند. البته که یک نوع از موسیقی در جهان پراکنده است. اگر این موسیقی خوب حس شود آنگاه بینایی نیز به همراه خود می آورد. موسیقیِ ستایشگرِ خلقت همه جا پراکنده است.

این که به یک حس(یعنی دیدن)، به عنوان تعریف حسی دیگر را(یعنی شنیدن) انتساب دهیم. می تواند هم جالب باشد. هم چنین امکاناتی را در برابر ما قرار دهد که بهتر بحث کنیم. اما ببینیم به چه طریق: در دیدن صداها را مطالعه می کنیم. صداها را می خوانیم…درکل صدا را می بینیم … نت ها را می بینیم. قدری جلوتر برویم: البته که دانایی در شنیدن و دیدن با هم است. یعنی وقتی شنیدن و دیدن صحیح یک مکان  با صداهایش و منظره اش همراه می شود، ما به یک درک فراگیر از یک صحنه می رسیم. دیدن و شنیدن با هم می شود لامسه… ما بعضی اشیا را حس می کنیم با این لامسه می فهمیم که این اشیا مطهرند. با این لامسه است که می توان در شناخت جهان جلو رفت. جهان را دیگر در تاریکی لمس نمی کنیم. هم آن را می بینیم و هم آن را نوازش می کنیم. می توان پیشروی کرد. پیشروی در جهان یعنی تفاوت ها را حس کردن. در دیدن، اگر هر رنگ حرف نزند، نمی توان تفاوت ها را حس کرد. پس اگر هر شی بتواند حرف بزند در درون خود جان دارد و این گونه است که هر رنگ، معنای خود را با صدای رسایی بیان کند. هر رنگ صوت خاص خود را دارد. بم است یا زیر. هر آدمی هم رنگی دارد. راستی کوچه ها چه رنگی دارند و چه نغمه ای دارند. هر کوچه هم رنگ خاص خود را دارد. و البته صوت بلند خود را دارد. بعضی کوچه های مطهر صوت رسای خود را در تاریخ دارند. و بدیهی است که هر جای دیگر که می رویم صداهای دیگر بنا ها را مثل این نوع از کوچه ها نمی شنویم. با این جور کوچه ها، جهان پر است از صوت صبر و زندگی.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *