مرغزارهای زمستانی(Edited)

کل مطلب را فعلا این گونه خلاصه کنم که پیر بوردیو(جامعه شناس فقید فرانسوی) نظریه ای به نام سرمایه فرهنگی دارد. می خواهم بگویم باید هنر متعالی و دینی و حقیقت جو بیشتر و ظریفتر در برنامه ریزی ها در نظر گرفته شود، این طوری سبد فرهنگی افراد غنی تر می شود البته در بعضی حوزه ها هم باید تجدید نظر اساسی داشته باشیم.

  1. هر بار که تو را مرا می طلبی…در چشمان تو…در مردمک هایت…نور خاصی می درخشد..همه چیز برایم تازه می شود..این چنین، انگار بهار می وزد میان چمن های یخزده زمستانی…این گونه آکنده از عشق، جهان من می گردد.

۲)حول مدارهای آگاهی…جهان به خود می اندیشد و تو را ثقل خودش می یابد. آنچه فکرت است با یاد تو تازه می شود. حتی وقتی می رویم در مرغزارهای زمستانی کره ماه، آن بالاها می بینیم، همه چیز یاد توست که فرمان می یابد. هر مفهومی می تواند تصویری استعاره ای داشته باشد: مثلا با قندیل های روشنایی بخشش، که می درخشند… می توانم انس بگیرم. بخشش را تو به آدمی اعطا می کنی.. از فیض تو بهره مند می شویم…فکر می کنم با پرداختن با مفهوم های دینی، یک نفسی تازه می کنم از کاهلی…کاهلی در پیش بردن اندیشه های عمیق… در سر راهم به کلبه ی مردی از جنس تنهایی سر می زنم. انگار او آخرین شمع جهان را در آن کلبه ی سرد روشن کرده است….می نشینم نزدیک میز، با انگشتانم روی غبار روی میز کلماتی را می نویسم…او هم با من همراه می شود و در مورد بخشش حرف می زند. وقتی با مفهوم های دینی سر و کله می زنم و از تو مدد می خواهم، می دانم که دیگر از طوفان تردید واهمه ای نیست…حالا دیگر ثبات و معنا را در دستانم دارم…دلم دیگر برای خودم نمی سوزد…در این میان شبکه های اجتماعی و  ارتباطات بسیار می توانند به ما کمک کنند تا بیشتر در مورد این جور مفهوم های معنوی بدانیم. ببینید تصور نمی کنم که مفهومی که از سرمایه فرهنگی نزد بعضی هست، درست باشد، باید فرد بتواند بررسی و ملاحظه مداوم مطالب و مفاهیم دینی را در سبد فرهنگی و سرمایه فرهنگی اش داشته باشد:

مفهوم سرمایه فرهنگی نشأت گرفته از نظریه بازتولید فرهنگی پیر بوردیو است. بوردیو استدلال می کرد که منابع فرهنگی خانواده و افراد شامل نوع مشخصی از سرمایه است که باید معادل منابع اقتصادی ( چیزی که بوردیو آن را سرمایه اقتصادی می نامد) ، شبکه های اجتماعی و ارتباطات (سرمایه اجتماعی) در نظر گرفته شود. (میرسادو و قدیمی، ۱۳۹۷)

قدری جلوتر برویم، حقیقت جویی با کاسب کاری منافات دارد. اگر قرار است سرمایه فرهنگی افراد افزایش یابد، باید زیبایی شناسی حوزه معنوبت را به فرد یاد داد…این ها چیزهایی که زیرکانه باید مد نظر داشت. باز هم به نظر بوردیو توجه فرمایید:

سرمایه فرهنگی در درون خود ارزش را مقدم بر سود می داند و این ویژگی مهم هر نوع سرمایه فرهنگی است(مانند آنچه زیبایی شناسی یا حقیقت جویی نامیده می شود) . در این جا نوعی اختیار وجود دارد که بتوان سرمایه اقتصادی را به سرمایه نمادین تبدیل کرد. این نکته  مهم است که تقسیم بندی مذکور در طبقه غالب  تنها جنبه ای مهم از نظریه پردازی  بوردیو نیست، بلکه چیزی فراتر از نظریه است و می تواند به طور بالقوه سوالات مهمی در خود نظریه نیز ایجاد کند. (گرنفل، ۱۳۸۹، ص ۱۸۳)

لازم به ذکر است که:

یکـی از مشـهورترین دانشـمندان و نظریه پـردازان سـرمایه ی فرهنگـی، بوردیـو است. او تأثیـر سـرمایهی فرهنگـی بـر مصرف، فعالیت و سـبک زندگـی را بـا توسـل بـه نظریـه ی تمایـز بیـان میکنـد؛ بـه طـوری کـه دارنـدگان سـرمایه ی فرهنگـی زیـاد، خـود را بـا مصـرف فرهنـگ و هنـر متعالـی، از بقیـه متمایـز می کننـد. «داشـتن سـرمایه ی فرهنگـی بیشـتر بـه معنـای داشـتن تـوان شـناختی بالاتـر و گرایـش بـه هنـر متعالـی، ناشـی از شایسـتگی بیشـتر دارنـدگان ایـن سـرمایه اسـت.

خدمـت اصلـی تفکـر بوردیـو در توسـعه مجموعـهای از اسـتعارههای قـوی بـرای بیـان موشـکافانهی رابطـهی قـدرت و سـلطه در جهـان اجتماعـی و بـه طـور کلـی قشـربندی فرهنگـی اسـت. بـه نظـر وی «فرهنـگ، درون یـک فضـای اجتماعـی پخـش شـده اسـت؛ سـپس بـه وسـیلهي میـراث، انتقـال یافتـه و بالاخـره بـه صـورت فرهنـگ، سـرمایه گذاری میشـود.(قاسمی و نامدار جویمی، ۱۳۹۵)

دور تر ها در سیارات دیگر هم مرغزارهایی دیگر هم هسنند. آگاهی هست، نغمه هست…نت ها هستند…عشق هست …تلاش هست…انضباط هست…آثار سایر سیارات هم در نمایشگاه های دیگر سیارات نمایش داده می شوند. افرادی با شعور یکسان با ما به نمایشگاه های ما سر می زنند… اظهار نظر می کنند، اظهار فضل می کنند!!!!…درود بر آنها، چنین است جهان شمولی عقل و عشق…عقل و عشق یعنی تلاش برای تغییر…یعنی جذبه امید که می کشد ما را به پهنه های تازه و ناشناخته….یعنی گل ها هم از ناشناخته هم سر در می آورند؟ می روم به سراغ ایده های دور، می روم سراغ سلام خشک و خالی کهکشان ها، ، وقتی بعضی نیمه شب ها به هم می رسند…سلام خشک و خالی؟؟!!… نه باور نمی کنم…. نمی شود که یک کهکشان عصا قورت بدهد و آداب و نزاکت را فرموش کند. می روم به هزار جای ندیده…هزار سوال نپرسیده…هزار سطر ننوشته….

در آثار هنر مفهومی رابطه هنرمند، اثر هنری و مخاطب دیگرگون می شود. به این ترتیب اثر مفهومی محاکات طبیعت و صورت های گوناگون ان نیست. بلکه هنرمند با اتکا به منطق فردی خویش از امکانات زبان و بیان مستقیم  در طبیعت و در زندگی بهره می گیرد و در بسیاری از موارد علاوه بر چیستی اشیاء، واقعیت های سیاسی، اجتماعی و تکنولوژیک موضوع کار او را تشکیل می دهد. در این رابطه مخاطب و گاه خود هنرمند بخشی از کلیت و شکل اثر هنری و مفهوم آن به شمار میآید. قاعدتا این نوع بیان در اثر هنری حاصل جامعه ای است که سیطره  مدرنیسم بر آن همه اشکل تجربی و صورت های هنر مدرن را درنوردیده است و در عین حال نشان گر افول شیوه ها و تجاربی که مدرنیسم بنیان آنها را در هنر گذارده است. به همین دلیل بدون درک تجارب، خصوصیت جست و جو گرانه و تحولات هنر مدرن، “هنر مفهومی” و تظاهرات مختلف آن تنها صورت مسخ شده ای از هنر را به نمایش می گذارند. اما واقعیت این است که تحولات هنر غیر قابل پیش بینی است و به نظر می رسد که در جامعه  پسامدرنیسم ذائقه مد پرستانه بر تحولات هنری غلبه یافته است.(حسینی راد،۱۳۸۰ صص ۷۰-۷۲)

منبع:

حسینی راد، عبدالمجید .(۱۳۸۰) هنر برای دیگران: هنر مفهومی. مطالعات هنرهای تجسمی. شهریور ۱۳۸۰

قاسمي يارمحمد، نامدار جويمی احسان.(۱۳۹۵) بررسی رابطه ی سرمایه ي فرهنگی و سرمایه ی نمادین فرهنگی مطالعهي موردی: دانشجویان دانشگاه دولتی ایلام. فرهنگ ایلام .دوره ۱۵ شماره ۴۴ و ۴۵

گرنفل، مایکل.(۱۳۸۹) مفاهیم کلیدی بوردیو. ترجمه محمد مهدی لبیبی. نشر افکار.

میرساردو، طاهره. قدیمی، بهرام.(۱۳۹۷) سرمایه فرهنگی و پیشرفت تحصیلی ( مورد مطالعه: دانش آموزان متوسطه دوم شهر گلستان ) دوفصلنامه جامعه شناسی آموزش و پرورش شماره ۱۱

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *