مویه غلام(بررسی وفاداری)

مویه غلام(بررسی وفاداری)

***

شاید غلامی هزار سال پیش

در جایی خیلی دور،

در رثای ارباب به خاک افتاده

چنین گفته باشد:

چه از روی خفته در خاک گویم

آن سان که خورشید ناله گر است

تیغ آفتاب غم بر روزگار بر کشیده

ارباب خود را در این قمار باختم

که کسب تجربه در این دیار اندوه

چیزی نیست جز

به شرط تیغ، شرف خریدن

عمری در خدمت

روزهای دوری از تو در پیش

این چنین دو زانو بر خاک تو

لحظه ها می رود و من

بی تو به آینده ای می اندیشم

که واژگان وفا و تعهد

مرا مضطرب می کنند.

مهزیار کاظمی موحد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *