نعمت ها

نعمت ها
زمستان که می شود باید منتظر یک روز برفی بود تا جلوه هستی را بهتر دید. برف که می بارد ما درختان را می بینیم که سپید پوش می شوند ولی باز با شاخه های بلند و کوتاه خود، نیایش خود را انجام می دهند. در طبیعت همه درخت ها در حال نیایش هستند… آنها خدا را می ستایند…ما می بینیم که درخت ها چه سبز باشند چه سپید پوش از برف و چه خزان زده در هر حال زیبایند. زیبایی درخت ها وقتی ما به آنها می نگریم و در فکر فرو می رویمف نعمتی است برای خودش…برگردیم سراغ روزهای برفی، در روز برفی …در روز برفی…خب می شود رد پا های رهگذران را دنبال کرد تا ببینیم به کجا می رسند…هر کسی با نوعی از انیدشه برای خودش رد پایی در یک جامعه دارد و البته بدیهی است که بعضی از این رد پا ها به بیراهه می روند. در هر زمانی چه روزهای برفی چه روزهای آفتابی برف زمستانی هم البته نعمتی است از نعمت های خدا. وقتی سپیدی برف خیابان ها را می پوشاند، می توان در خیابان قدم زد و تامل کرد. در باب همه این نعمت ها…به همه جور مفهومی در زمینه نعمت می توان اندیشید…در خیابان ها رهگذرها راه خود را می روند از کنار ما رد می شوند… ما آنها را نمی شناسیم، آنها هم ما را نمی شناسند. این روز ها آدم ها بی تفاوت از کنار هم رد می شوند… حتی دیده می شود از کنار حادثه های مهیب هم با نگاهی سرد رد می شوند… این جوری است سردی غربت گاهی آدم را در خیابان می گیرد…حالا فرقی نمی کند سر صبح باشد یا تنگ غروب…صبح یک روز برفی که می شود می بیینم که از سر لطف، برف تو می نشیند روی زمین، اما این تویی که از همه این رهگذرها استغنا داری..از همه این غریبه ها استغنا داری…تفکر در طول روز برفی می تواند همین طور ادامه پیدا کند و به شب بکشد. این طوری شب برفی که می شود باز هم می روم توی فکر… توی این فکر چگونه تو با این همه بزرگی، فارغ از غوغای این آدم هایی… رهگذر ها همه غریبه اند، با نگاه های سرد، و کسی که چنین چیز هایی را بداند هر چقدر هم پیر باشد باز دل جوانی دارد. دانستن نعمت ها خدا و نیز استغنای خدا از بندگانش، دل را جوان می کند و به ما احساس نشاط و طراوت می دهد.
از پنجره بیرون را نگاه می کتم باز هم انگار برف می بارد اما این بار، خواب آلودگی روی چشمانم سنگینی می کند. می روم و در رختخواب دراز می کشم. فکر می کنم که زیباست وقتی درمی یابیم که نعمت خواب را چه به جا به ما ارزانی داشته ای….خوابی که اگر نخواهی ممکن است از آن بر نخیزیم…هزار جور نعمت تو این سو و آن سو اطارف ما وجود دارند و ما باید آنها را دریابیم و روی آنها فکر کنیم…خامی است اگر وقتی را به بررسی نعمت های الهی اختصاص ندهیم. آدم های خام ناشکرند..نا شکری هم شروع بلایا است..البته نباید این طمع را داشت که بتوانیثم تا انتهای این مسیر برویم شناخت همه گونه های مختلف نعمت های خدا برای ما دشوار تر از آن است که فکرش را بکنیم…صبح را با دعا شروع کردن می تواند دل را شادی بخشد امید را در رگ های ما جاری کند…باید صبح ها به دور دست ها از پنجره نگاه کرد دعایی را زیر لب خود دعا هم از بزرگترین نعمت های الهی است… وقتی با خداوند حرف می زنیم.. کنار پنجره باید ایستاد دور دست را باید پایید، گنجشک ها را باید تحویل گرفت و برای آنها خرده نانی ریخت …باید دعا خواند باید فکر صدقه اول صبح هم بود…ظهر که می شود، باران می بارد باید شکر گفت… شب که به ستاره ها می نگریم باید شکر گفت…زیبایی شبنم صبحگاهی را باید ستود.. باید خالق را ستایش کرد شناخت نعمت به شکر می انجامد و شکر نعمت نعمت را افزون می کند. چهره را هم نباید فراموش کرد قدری در آینه باید بیشتر به چهره خود نگاه کنیم، چهره ما نعمات زیادی را به ما یاداوری می کنند. این که خداوند چگونه تقارن را در چهره ما منعکس نموده است. این ها همه نعمت های خدایند. چهره ادمی باعث تمایز او با دیگری است خود جای شکر کردن دارد. باد که می وزد، وقتی پیکر انسان در برابر باد قرار بگیرد وقتی در دشتی باشیم ..یا خیابانهای خلوت آنگاه ممکن است امواج فکر عمیق کالبد ما را پر کنند.

اصول كافى جلد ۴ صفحه : ۳۰۱ رواية : ۲۲
صفوان از شخصى نقل مى كند كه او گويد بامام صادق عليه السلام عرضكردم : بمن دعائى بياموز كه هر گاه صبح كردم و هر گاه شام نمودم آنرا بگويم ، گويد: فرمود: بگو:
((الحمدلله الذى يفعل ما يشاء و لا يفعل ما يشاء غيره ، الحمدلله كما يحب اللّه بحمدالحمد كما هو اهله ، اللهم ادخلنى فى كل خير ادخلت فيه محمدا و آل محمد، و اخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد و صلى اللّه على محمد و آل محمد)).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *