چرا از بیرون خود واهمه نداریم؟

بیانات بستگان ساسان

چرا از بیرون خود واهمه نداریم؟ غالبا به نظر می رسد که این سوال تا حدی به این ربط دارد که بگوییم چرا از عدم آگاهی خود نسبت به بیرون واهمه ای نداریم. یا لااقل از اگاهی خود به بیرون مطمئنیم. بدیهی است دیگر، بیرون از خودمان را می بینیم و در درون ذهن ما زمان و مکان، تصاویر را شاکله می بخشند و خلاصه چیز خاصی در این سوال وجود ندارد. حالا فرض کنیم که ما فقط به صحنه های زمینی عادت کرده باشیم، دیدن صحنه های دیگر در کرات دیگر هم می تواند واهمه بیاورد. ولی می دونید منظورم چیه؟ منظورم اینه که در جهان بودن ما به زمینی بودن ما ربط دارد. ببین یعنی قانون زمین جوری است که ما را به عدم واهمه از محیط بیرون می کشاند. حالا فرض کنید که برویم ماه و یا مریخ، چون خیالمان راحت است که چیزمان نمی شود نهایتش اینه که مثلا مثل تفکرات کودکان در مورد سیارات دیگر ، از اسید ها!!! یا بخارات عجیب و غریب و حسابی سمی باید بترسیم(یعنی اونجا هم اسید سولفوریک هست؟!) حالا فرض کنیم در این سیارات، هوش و زیست فرازمینی وجود داشته باشد، رابطه آن ها با همدیگر چطوری است؟ اگر قرار باشد قوانین جنگل آن جا برقرار شود دیگه چه شود؟ امیدوارم شعور در آن جا حاکم باشد!

نکنه اینایی که پیدا می کنیم (این موجودات فضایی رو!) مثلا یارو رو زدن در رفتن نامردا چون حاضر نبوده باج بده!

در مورد این قضایا بیشتر بحث خواهیم کرد، این نکته سطور بعدی را هم بشنوید:

اگر وضع فضانوردان را هم حس کنیم و تهدید عدم وجود اکسیژن را کنار بگذاریم و خلاصه برای آنها همه ترس های ناشی از حضور در سیاره را حذف کنیم. لای همه این ترس ها یک ترس هم هست. ترس دیدن جایی جدید. پس یک چیز باقی می ماند : حضور. ما در این کره در زمینیت زمین! حضور را حس می کنیم. در درون ما شمعی است که موهبت دیدن زمین را به ما می دهد. اول ممکن است تصور کنید که خب، با دیدن صحنه های زمینی آرامش داریم. چرا که مسبوق به سابقه هستند ولی برای جاهای دیگر بی سابقه هستند ولی به نظر می رسد شمع درون ما است که دیدن شی را میسر می کند. نوعی شهود همه چیز را در بر می گیرد. شهودی می فهمیم که این یکی هم با قبلی فرقی ندارد. شاید این حرف به مذاق بعضی خوش نیاید. لا اقل آنها هم بگویند: “برادر محترم، ذهن است مکانیسم دارد. مغز است. حافظه دارد!” ولی چه می شود کرد  فکر می کنم که پای نوعی شعور و شهود و حضور هم هست

دیدن به این معنی باعث می شود که ما هستومندهای دیگر را کشف کنیم و از آنان که در حجاب خود نهفته اند پرده برداریم و آنان را که در هستی خود فروبسته اند بازگشاییم. به هستومند های دیگر اجازه د دهیم که بر ملا شوند و خود را عرضه دارند، آنان را رها کنیم تا هستی خود را شکوفا کنند. از این رو “دیدن” بر دو کارکرد اصلی وجود آدمی دلالت دارد: “بر ملا کردن” (یا کشف حجاب کردن از هستومند ها) و گشودن (یا شکوفا کردن هستی هستومندها)(هایدگر، ۱۳۸۷، ص ۱۱۶)

پس یک چیز باقی می ماند : حضور. ما در این کره در زمینیت زمین! حضور را حس می کنیم. در درون ما شمعی است که موهبت دیدن زمین را به ما می دهد. اول ممکن است تصور کنید که خب، با دیدن صحنه های زمینی آرامش داریم. چرا که مسبوق به سابقه هستند ولی برای جاهای دیگر بی سابقه هستند ولی به نظر می رسد شمع درون ما است که دیدن شی را میسر می کند. نوعی شهود همه چیز را در بر می گیرد. شهودی می فهمیم که این یکی هم با قبلی فرقی ندارد. شاید این حرف به مذاق بعضی خوش نیاید. لا اقل آنها هم بگویند: “برادر محترم، ذهن است مکانیسم دارد. مغز است. حافظه دارد!” ولی چه می شود کرد  فکر می کنم که پای نوعی شعور و شهود و حضور هم هست

پی نوشت: زمین از آسمان بر ما عرضه شده است. زمین نعمتی جاودان است. زمین چشمه است. زمین با این تفکرات ما شاد است. باید شاکر بود.

منبع

خاتمی، محمود(۱۳۸۷) جهان در اندیشه هیدگر. موسسه انتشارات فرهنگ و اندیشه معاصر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *