یه ماه بالای سر خیابون سوم

ماه می آمد و با قامت افراخته بود

تا کجا کار دل سوخته یی، ساخته بود(شهریار)

****

یک ماه

یک ماه تموم

بچه ها ایستاده تنها

اونجا بالای سر خیابان سوم

خاک تاریخ روی سنگفرش خیابان

گرد غم و تاریکی  بر سر (روی هر چراغ)

بر سر این مزار چه  می خواهد: این ماه سرگردان

این غوطه ور در نجوای خیمه و فرشته های آگاهی

نشسته سایه ها به انتظار

.

.

شاید این طور…رونده ای… رهگذری خود را در

دل تاریکی این خیابان تشخیص دهد

تمییز دهد گرد تبرک عبرت بر پیشانی بمالد

خیلی سال پیش بود

یک ماه دیگه هم اومده بود

بالای سر خبایان سوم

به نظر من که ماه راسخی است که هنوز

ایستاده بر مزار خیابان سوم

شاید کودکی که خود را به تاریکی می سپارد

لی لی بازی میکند تنهایی را در آغوش می کشد

بهتر می داند که خنکای تاریکی برای کسانی که

از هیچ خانه ای اجازه نگرفته اند چه گواراست.

خلاصه هر چریک تفسیر متن حقیقت

هر که ناخنکی به حقیقت زده…پارتیزانی کاری کرده…

شاید قدم زده در این فضا

البته که خود را غوطه ور در یک ماده یافته است.

ماده نهم… ماده فهم روز نهم…پیش از روز رسیدن ظهر داغ و تشنه دهم

ولی خودمونیم ماه راسخی است!

ایستاده همچنان بالای سر خیابان سوم…

مهزیار کاظمی موحد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *